مصايب مسيح   

چه كرده اين برادر ديني‌مان ـ مل گيبسون (!) ـ در مصايب مسيح؛ امروز به بركت سي‌دي‌هاي پانصد توماني رفقا، نشستيم و زير سايه‌ي هياهوي عزاداران مسجد و هاي و هوي هواداران انجمن، فيلم ديديم.

كرمم گرفته بود ـ باطني و علني ـ به مقايسه‌ي فيلم با آن چه اسكورسيزي ساخته. اگر چه قصه‌ي آخرين وسوسه‌ي مسيح خط روايي سوايي داشت و دست‌پخت كازانتزاكيس بود ... اما هر دو فيلم مشتركاتي داشتند كه بر اساس روايت انجيل بود. منتهي، گيبسون تلاش كرده بود كه با تكيه‌ي ظاهرا كسالت‌آور بر جزييات واقعه‌ي تصليب ـ حتي گاهي با رعايت تمامي روايات، حكايت رنج‌ها را هم‌راه با نوراني كردن مسيح بودن عيسي (!) نشان بدهد. و از اين بابت، سرآمد قبلي‌ها بود.

اما موسيقي سخت دل‌نشين پيتر گابريل، در فيلم قبلي، هنوز به تكه‌هاي موسيقي اين يكي ـ كه شايد حتي خود گابريل باشد! ـ مي‌ارزد.

*

اين همه اسم علم را علم كردم، كه بگويم ديدن مصايب مسيح را فراموش نكنيد!

لینک
   تناسخ   

بابا ديروز مي‌گفت:
اگر هم به زنده بودن همه‌ي موجودات معتقد باشيم و هم به تناسخ روح در همه‌ي آن‌ها ... پس بايد گــِــل بگيرند در ِ بخت بدبختي را كه به صورت كفش و لباس تو حلول كرده!

لینک
   هنوز چشم‌هايت!   

سلام و سکوت.

هفت‌سنگ يازدهم منتشر شده. قصه‌ی زيبای شعرای عزيز را اين‌جا می‌توانيد بخوانيد. هم‌چنين طنزی با نام « مدنيت در مترو » را که دست‌پخت حضرت والاست. به قول دکتر ـ که دل‌تنگش شده‌ايم و از او بی‌خبريم ـ هفت‌سنگ را از دست ندهيد!

توقع داری برايت چه بنويسم؟ من فقط نگران چشم‌های تو هستم، نازنينم! و دل‌نگران چشمان دل‌خوش خويش، که ديگر تاب دل بستن به ليلاهای رويايی را ندارد. ولی يادت باشد. هر چه بشود، من سخت د‌ل‌نگران چشمان توام.

لینک
   مكان: ايست‌گاه مترو   

ـ آقا جان! گفتم نمي‌شه اين حيوون رو ببري تو ... ممنوعه!
ـ يعني چي آقا؟ اون‌جا، روي اون تابلوئه عكس سگ كشيده‌ن ... قناري كه حيوون وحشي نيست!

لینک
   چشم‌هايت   

چشم‌هايت
پيام‌براني بازيگوشند
يا برگ‌هاي آغازين كتاب مقدس ...
چشم‌هايت
را
مبعوث كن!

لینک
   براي حضرت، كه مرا جناب خطاب مي‌كند! *   

جناب حضرت!
فرموده بوديد كه نمي‌دانيد از كجاي قصه شروع كنيد. و فرموده‌تر بوديد (!) كه آن آرمان‌شهر مرحوم را بايد با زلزله‌اي خودساخته از بيخ و بن كند ... وگرنه، ويران‌مان ** خواهد كرد، آرواره‌هاي آوارش.
اما من براي شما شروع قصه را خواهم نوشت. باقي با خودتان؛ تنها يادتان باشد به قول رفيقي، هميشه ما را از وسط قصه وارد ماجرا كرده‌اند ـ بي صدر و ذيل؛ هميشه هم از ما خواسته‌اند كه تك و تنها پايان قصه را حدس بزنيم؛ يا حتي بسازيمش! اين وسط، ما درست مثل سربازهاي وظيفه، تنها انجام وظيفه كرده‌ايم؛ بي تحسين و تشويقي ... مگر تازيانه‌ي توبيخ، به وقت ِ  خرابي كار!
و اما بعد. داستان من از آن جا شروع شد كه از ترس تنهايي به آن شهرك تازه بنا شده پناه آوردم. غافل از آن كه سايه‌ي آن درخت خوش آب و رنگ، چيزي بيش‌تر از سايه‌ي چنار بي‌ برگ و بار هم‌سايه نداشت ـ الا چند ميوه‌اي به جز سيب، كه به زودي تمام خواهند شد. هوا خنك بود و خوابم گرفت؛ نامردها، درخت را از بيخ درآوردند! حالا من مانده‌ام و تيغ آفتاب ترديد ـ شك به عاقل بودنم! ـ و اين همه جنازه‌ ... پيكرهاي مطهر لحظه‌هايي كه با يك دنيا عوض‌شان نمي‌كردم؛ نگو كه دنيا همه‌ي آن‌ها را با ترديد معامله كرده!
حضرت!
( سرفه ) به نظر شما، عوامل كليدي يك زندگي بي‌دردسر چيست؟ توضيح دهيد. ( 2 نمره )

 

* از هرگونه توضيح اضافي، شديدا معذورم.
** اين قضيه هيج ربطي به حسين سناپور و شاه‌كار تازه‌اش ندارد. محض اداي وظيفه گفتم، تا دوستان به هواي مد روز، ما را ارادت‌مند ِ  خشكه (!) به شمار نياورند.

لینک
   بت تازه   

رك و راست: هوس ناله كردن به كله‌ام زده! اصلا همين روزها اين‌جا را مي‌كنم " وب‌لاگ تخصصي ناله "؛ شمعي و كليدي و كليدداري هم ـ ناگزير! ـ پاي امام‌زاده‌ي جديد مي‌كارم. بالاخره در اين روزگار بي‌صاحب بگذار ما هم گليم نخ‌نما شده‌مان را اين‌طوري از آب بكشيم بيرون. هان؟! به قول الوات، پايه هستي، فلاني؟! تو هم مداح اين ناله‌ها باش. لااقل تو يكي اين كاره‌اي، به مولا! ( به مولا چي؟! )

*

سيد حسن حسيني هم پريد؛ كاري به اين ندارم كه مرگش آن‌قدر باعزت بود كه از مقام عرشي معظم تا فرشيان بي دست و دَم (!) همگي كبابش شدند ... اما من به طنزهاش سخت دل‌خوش بودم. سيد ابراهيم نبوي نوشته بود: جدي‌ترين شعرهاي او هم رگه‌هايي از طنز در خود دارند.

من نه شعر شناسم، نه طنز شناس؛ اما شعر و طنز را دوست دارم و شاعران طنزپرداز را سخت‌تر (!) ... . شايد براي هفت‌سنگ ـ اگر رمقي باشد ـ نمونه‌هايي از طنزهاي فخيم و متينش را جمع كنم؛ يكي هم اين كه:

 

شاعري، شعري گفت

هـُــبلي تازه به دنيا آمد!

*

دقت كرده‌ايد كه افشين يداللهي چه ترانه‌اي براي اين سريال O+ گفته؟ اين تركيب‌ مخ‌هاي مختل، كلي سابقه‌ي الواتي مي‌خواهد براي پيدا كردنش!  باقي‌ش با حسن علي‌شيري كه بيايد و اين ترانه را حلاجي كند.

*

منتظر سيگنال‌هاي شما ـ يعني تو كه خودت مي‌داني! ـ مي‌مانم ( نقطه )

لینک
   پيری   

هفت سنگ نوروزي، هم‌راه با پدر وب‌مسترش درآمده!

*

فلانی! پيری دارد از شقيقه‌هام بالا می‌رود.

لینک
   نوروز ؟!   

امروز عيد نوروز است هنوز.

اين‌جا همه چيز سبز است.

باران خوب است.

من خوب نيستم.

من منتظرم.

لینک