بدون شرح   

دخترک به دوستانش می‌گفت: کيارش امروز می‌گفت می‌خوام يه چيزی بهت بگم، ولی هنوز زوده.

لینک
   خجسته باد نام تو   

خجسته باد نام خداوند نيکوترين آفريدگاران

و خجسته باد نام تو

که نيکوترين آفريدگانی

از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود

مور چه می‌داند که بر ديواره‌ی اهرام می‌گذرد

يا بر خشتی خام ...

شب‌ از چشم‌ تو، آرامش‌ را وام‌ دارد
و طوفان‌ از خشم‌ تو، خروش‌ را
كلام‌ تو، گياه‌ را بارور مي‌كند
و از نفست‌ گل‌ مي‌رويد
چاه، از آن‌ زمان‌ كه‌ تو در آن‌ گريستي، جوشان‌ است‌
سحر از سپيدهِ چشمان‌ تو، مي‌شكفد
و شب‌ در سياهيِ آن، به‌ نماز مي‌ايستد
هيچ‌ ستاره‌ نيست‌ كه‌ وامدارِ نگاهِ تو نيست‌
لبخند تو،
اجازهِ زندگي‌ست!


در سايه‌سار نخل‌ ولايت‌ ، علي‌ موسوي‌ گرمارودي‌

لینک
       

يادم باشد قصه‌ی طنزآلود دختری را بنويسم، که شب‌ها توی خواب من راه می‌رود، بی آن که بداند صاحب اين نوشته ماه‌هاست خواب ندارد!

لینک
       

ابوالفضل زرويي نصرآباد، كه براي بسياري از ما جوان‌هاي ترسوي البته نه چندان سربه‌زير، استاد بود و دوست و برادري بزرگتر، بالاخره از رياست دفتر طنز حوزه‌ي هنري استعفا داد و رفت. در همه‌ي اين پنج سال، كارستان‌هاي ملانصرالدين آن‌چنان در عرصه‌ي طنز ماندگار بوده است كه ماتمي بر اتمام اين دوره‌ي فداكاري و سينه سپر كردن‌هاي او نبايد گرفت. اين جملات شتاب‌زده‌ي نگراني‌زده‌ي كمي هم غم‌زده، نه تملق‌اند و نه اداي موهوم ديني كه بي‌گمان با آروغ – ناله‌ها نيز ادا نخواهند شد؛ اين‌ها نگراني‌هاي من‌اند، از کنار رفتن مديري صادق كه هم شاعر و نويسنده و منتقد ماندگاري در زمينه‌ي طنز بود  و هست و هم، بر خلاف بسياري از هم‌سانان خويش، نه به كنج انزوا كه بر صندلي الكتريكي اجرا و اتهام نشست و دست بسياري از نوپاها را گرفت.

نخستين جشنواره‌ي طنز دانشجويان سراسر كشور، نخستين جشنواره‌ي بين‌المللي طنز، و بنيان‌گذاري نخستين شب شعر طنز ماهانه با نام در حلقه‌ي رندان – كه از اصلي‌ترين دلايل فشار حوزه‌ي هنري بر وي بوده – دستاوردهاي كم‌نظير دوره‌ي مديريت او هستند؛ شايد ديگر نبايد از دفتر طنز، منتظر خبري بود.

چه باك اما؟ از باب ساختارشكني هم شده آرزو مي‌كنم كه وجود نازكش به ناز طبيبان هرگز نيازمند مباد!

لینک
   شفا   

امامزاده ي مجرب

هی می‌گويی خوب می‌شويم يا نه؟ اين همه امام‌زاده‌ی مجرب هست، بدبخت! يكی‌ش توی همين دربند خودمان!                                     

عكس از حميد

لینک
       

جامعه شناسي اولترا پست‌مدرن

يا

جامعه در انديشه‌ي عملي و نظري آقا نظر

 

 

_ بهش گفتم بخواب بابا! يه‌كاره اومدي مث همه‌ي اين عملياي دور و برت، گردنت‌و كج كردي كه " آتيش داري بابا ؟ " منم گفتم جماعت سيگاري به آتيش زنده‌س؛ دلم برات سوخت ... وگرنه، ما اين روي سگ‌مون‌و يه دقه هم كنار نمي‌ذاريم، مبادا اين مويز كيشميشا واسه ما پاچه‌گير شن. گفتم جمع كن برو، تا نزدم بساط پك‌ و‌ پوزت‌و انـژكسيون نكردم، ريقو فرنگي! مرتيكه‌ي شاختاردونتسك، اومده واسه‌ي ما قپي مياد كه " صداي راديوت بلنده شبا " خوب بلنده كه بلنده؛ تازه بلنده‌شو نديدي جيگر! اُزگل پشندي، فكر كرده اين‌جام دانشگاي خراب‌شده‌شونه كه مي‌رن از بي‌كاري بالاي سكو زر مي‌زنن، چار تا دختر ترشيده‌ي منتظر شوهر هم واسه‌شون هورا مي‌كشن، كف مي‌زنن ... نه جونم! دوره‌اي كه واسه ما بيبيب هورا مي‌كشيدن، ما بانك آتيش مي‌زديم، ماشين دولتي چپه مي‌كرديم، شوما پشت بابات داشتي يه قل دو قل با فرشته‌ها بازي مي‌كردي!

نقل يه روز دو روز نيست حاجي جون! آدم وقتي چل سال روزنومه‌فروشي كرد تو تهرون، ديگه پرونده‌ي آمار خشتك يكي يكي اين ملتم دستش مي‌آد؛ اين جماعت ها، خداه بالاسر شاهده، اگه يه ذره باد تند بياد، آقا ننه‌شون‌و كه رو دست بلن كردن، مي‌ندازن زمين و كلاشون‌و مي‌كشن گـــَـل ِك**‌شون مي‌دون كه سوراخ سمبه‌هاشون اوف نشه! آزادي كدوم خريه افندي؟ اينا همه‌شون دنبالِ نگارن بابا! دختراش ميان دانشگاه، سر دو ماه نشده چادُر مادُر گــِـرد، پي تور كردن يه چــُس‌مثقالي مث خودشون؛ پسراشم تا ميان، سيگار به دست واي‌مي‌سن جلو ساختمون، موهاشونم يه من چرب مي‌كنن شايد يه جيگر ترشيده‌اي يه خري براشون كف كنه ... همين خوابگا روبرويي رو مي‌بيني؟ تموم دانشجوهاش عملي و بنگي و علفي‌ان؛ نه والله، آمار همه‌شون‌و دارم حاجي! يارو           پاشو مي‌ذاره بيرون، از صدمتري مـُف‌مُـفِش داد مي‌زنه چقدر علف بار زده كه بتونه وايسه سرپا ... كجا؟ همين دور و بر، واسه قاقاخري يا تلفن به گل‌پري!

پهه! پَ چـِـت شد؟ بابا تو هم جون نمونده واسه‌ت ... بيا جلو دو تا دود بگير، ب**ش تو غم و غصه‌ي دنيا ... بيا حاجي، بيا! دنيا دود سيگارته ... .

لینک
   حی‌ّ علی السريال!   

ماه رمضان كه مي‌رسد، نيمه‌روشنفكرهاي در حال گذار ( مثل من! ) توفيق‌هاي اجباري بيشتري براي تماشاي سيماي گرامي سابقا لاريجاني پيدا مي‌كنند؛ سفره‌ي افطار، با لقمه‌هاي شتاب‌زده‌ي اهالي خانواده كه همگي تلاش بيهوده‌اي در نشان دادن صبر و طاقت پرثواب خويش دارند، سال‌هاست ميهمان اجباري‌اي هم به نام تلويزيون دارد. آدمي مثل من هم، البته سال‌هاي حكومت راديو را به ياد دارد؛ با دعاهاي معروف سحرها، با قصه‌ي ظهر جمعه، با قصه‌ي شب، و با اخبارهاي معروف ساعت 14 ... تا اين كه تلويزيون هم احساس تكليف كرد و روز به روز چاق‌تر شد! تا سال‌ها، ماه رمضان براي من با مثنوي خواني‌هاي كم نظير ساعد باقري در شبكه‌ي دو معنا داشت و" ربنا "هاي ترگل ورگل و دزديده شده از شجريان، كه مونتاژ مضحك گل و بلبل و قران و خانه‌ي كعبه را هم به ضميمه داشتند.

حميد لولايي / زير آسمان شهر

آن سال‌ها تلويزيون، به حكم نمي‌دانم كدام آيه‌ي شريفه، ماه رمضان را عزاي عمومي مي‌دانست و چگالي غم و غصه را هم نزديك دهه‌ي سوم، بالا مي‌برد قربة الي الله!

اما در اين چند سال، بازار رقابت و رفاقت هم‌زمان شبكه‌هاي سيما، با پخش سريال‌هاي رنگارنگ، گرم مي‌شود؛ ساعات پس از افطار، كه جماعت به تكميل بعد مادي صوم و صلاة و آروغ‌هاي لبريز از معنويت (!) مشغول‌اند، شبكه‌ها با سريال‌هاي 26 قسمتي ( يا 30 قسمتي براي آن‌ها كه با استراتژي هوشمندانه‌ي تغيير ناگهاني جشن به سوگ، فتيله‌ي كمدي را در شب‌ها و شبيه‌هاي قدر پايين مي‌كشند ) تلاش مي‌كنند روزگار گرسنگي را براي خلق الله شادمانه كنند! آن چه در غالب اين سريال‌ها آشكار است، رنگ و روي طنزي‌ست كه ولو به زور در همه‌ي قسمت‌ها تزريق مي‌شود؛ شايد آشكارترين نشانه‌ي برتري يك سريال بر ديگران، هنگامي كه تداخل زماني معمولا ناگزير آن‌ها سعادت تماشاي همه‌شان را از اهل خانه مي‌گيرد، تنظيم تلويزيون بيشتر خانه‌ها روي يك شبكه باشد.

سريال " خانه به دوش " با بازي حميد لولايي، شايد اين روزها از آن بابت گل كرده، كه چهره‌ي متفاوتي از يك سريال طنز را به نمايش مي‌گذارد؛ وجه غالب بيشتر صحنه‌ها، بر خلاف رسم رايج تلاشگران عرصه‌ي بيداري و خنده (!)، نه بر ديالوگ‌هاي كم‌نمك و در يك كلام " كمدي لودگي " (!)، كه بر فضاسازي و ايجاد موقعيت‌هاي متناقض بازيگران در هر صحنه – و با تساهل و كنار گذاشتن احتياط واجب! – بر " كمدي موقعيت " استوار است. شايد اين كوشش نو و البته دشوار سازندگان اين سريال، به صورت رقيبان ديگر چنگ بيندازد و سال بعد، همه‌ي كارگردان‌هاي پيروز در مناقصه‌هاي سرشار از فيض طرح‌هاي مربوط به ماه رمضان، دربه‌در پي‌جوي نويسندگاني متفاوت از پيروان سنت كنوني باشند.

لینک