اطلاعيه   

انجمن اسلامی کارتن‌خوابان، با صدور بیانیه‌ای، ضمن اعلام موجودیت فوری و تبریک فرا رسیدن شب یلدا، با قدردانی از تمامی دردمندان - اعم از در چارچوب نظام، دولت خدمت‌گزار فعلی، دولت کریمه‌ی آینده، مجلس شورای اسلامی، شورای هماهنگی نیروهاي انقلاب اسلامی، اصناف بازار و نیز شهرداری تهران – شماره‌ی حساب جاری ۱۷۱۸ ( بانک ملی ایران، شعبه‌ی ۱۵ خرداد ) را برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی اعلام نمود.

در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: نظر به اهمیت یافتن ناگهانی بحث کارتن‌خواب‌ها و نقش تاثیرگذار ما در تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، به زودی جلساتی برای تعیین نامزد مورد نظر این انجمن در محل دفتر مرکزی آن – واقع در بازار کویتی‌ها – برگزار خواهد شد.

انجمن اسلامی کارتن‌خوابان، هرگونه وابستگی خود را به انجمن‌های مشابه و نیز حمایت تلویحی از نامزدی هاشمی رفسنجانی را به شدت تکذیب کرده است.

 

لینک
   بوی کاکتوس‌های مرده   

سرد است هوا ... سرما انگار از ذهنم نشت می‌کند و منتقل می‌شود به دست‌هام، پاهام ... گفتم سرم درد می‌کند؛ انگار حرف‌های همه جام را می‌نویسم (!) الا دلم ... می‌گفت: همه به خاطر چاقی‌ست ... سرما ... قلبم تیر می‌کشد؛ دردهای لعنتی که دو سال بود نیامده بودند، یکی‌یکی سرمی‌رسند ... پروپرانول بنویسم؟ ... آقای رادیو گفت قلم خیلی خوبی داری ... اما ... سرما ...  بگذار سر به سینه‌ی من تا که بشنوی ... اتاقم بوی کاکتو س‌های مرده گرفته ... سرما ... خورشید آرزوی منی، گرم‌تر بتاب! ... سرما ... مامان گفت زندگی‌ت را نابود کردی ... سرما ... من از نابودی هم هراس ندارم ... گریه کرد ... می‌گفت دوشنبه بیا برای پی‌گیری ... حکم کی صادر می‌شود؟ ... سرما ... مامان گفت عکس انداخته عین آدم‌های زن‌مرده ... تازه قابش هم کرده با آن زمینه‌ی سیاه عزا ... بابا خندید ... سرما ... کارآفرینان ... یعنی خلاقیت یعنی ایجاد کار و تعهد به ... سرما ... متی ننتفع من عذب مائک فقد طال الصدی ... سرما ... چای داغ ... نخور سرطان حنجره می‌گیری ... بگیرم الهی ... که من بگردم ... سرما ... دورش بگرم! ... حیف نبود؟ ... حیف منم که هدر رفتم ... سرما ... چاقی ... قند ... چربی ... فشار ... چاقی ... همه به خاطر چاقی ... دلم ... سرما ... 200 تا تک تومان ... بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند! ... سرما ... تلفن کارتی ... صف تلفن ... اشغال ... خوبم؛ خداحافظ ... بی‌معرفتی ... خیلی بی‌معرفتی! ... دوست‌های جدید ... سرما ... سفالکسین 500  ... کتف‌هام بی‌حس می‌شوند ... از بس می‌نویسی بدبخت ... هر روز بیشتر از دیروز! ... سرما ... آفیش ... ماشین بفرستم؟ ... منابع مطالعاتی ... سرما ... در دست بررسی‌ست ... گریه کردم ... گریه کرد ... سرما ... میدان انقلاب ... فلکه‌ی دوم صاقیه ... بلوار فردوس ... گفتم مردان بزرگ هیچ‌وقت از رشد و کمال بازنمی‌مانند ... خندید ... گریه کردم ... سرما ... من سردم است ... من سردم است!

لینک
       

 

جناب حضرت حق!
خفه‌ام کردی با اين امتحان‌ها يا عذاب‌هات.
بس کنيم؟

لینک
       

 

کاکتوسکم از ارتفاع ( تاقچه ) سقوط کرد و تکه‌تکه شد؛ نمي‌دانم نفرين بود، يا به‌قول پيرزن‌ها، دفع بلا ... آن‌‌قدر ناراحت شدم، که هيچ تلاشي براي درمانش نکردم.
کاکتوسکم با زباله‌ها رفت.

لینک
       

1

مهربانی کردن را سال‌هاست آموخته‌ام؛ و از آن بیشتر، نامهربانی را. این روزها سخت در فکر محل‌های استعمال دو مورد مذکور هستم! کدام‌شان را باید از دسترس اطفال دور نگه‌داشت؟

 

 

 

2

بعد از استعفای ابوالفضل زرویی از ریاست دفتر طنز حوزه‌ی هنری، چند ماهی شب شعر طنز در حلقه‌ی رندان برگزار نشد؛ البته بهانه‌ی خوبی هم داشت: ریشه‌کن شدن صندلی‌های تالار اندیشه! امروز حضرات از دفتر لطفیدند و زنگیدند که قرار است حلقه‌ی رندان مجددا شکل بگیرد. خدا رحم کند با سیستم فیلتراسیون جدید، که مدیر جدید برقرار خواهد کرد – لابد!

با این همه خوشحالم که این بزرگترین شب شعر، آن هم در زمینه‌ی پرمخاطبترین گونه‌ی ادبی، باز برقرار خواهد شد؛ یک‌شنبه 6 دی، دانشگاه تهران، دانشکده‌ی فنی، تالار شهید چمران، ساعت 16.

 

 

3

 

 

4

یک‌شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها؛ رادیو جوان؛ موج 88 FM

ساعت 9:45  تا  10

برنامه‌ی طنز " ما خودمونیم "

 

 

5

چقدر از هم دور افتاده‌ایم، نازنین!

لینک
       

اگر کتاب بهترین دوست ماست، پس می‌توان با کتاب جیبی ازدواج کرد.

حضرت خودم

 

 

شاید بزرگترین خدمت به بشریت ایرانی، نه در راستای جمله‌ی قلنبه‌ی اشاعه‌ی فرهنگ کتاب‌خوانی، که فقط برای آن که ملت شریف فرهنگ‌دوست و متمدن اما کم‌درآمد، با دیدن مهمترین معیار انتخاب کتاب – یعنی بهای پشت جلدش! – آن را بر زمین نگذارند و نگریزند و عنایتی به خواندنش کنند ( ووش! نفسم برید )، انتشار کتاب‌های جیبی ارزان باشد؛ کاری که گویی سا‌ل‌ها در ایران فراموش شده بود و در سال‌های اخیر، چند ناشر ازسرگرفته‌‌اند؛ از آن جمله، کتاب‌هایی‌اند که نشر کاروان چاپ می‌کند؛ و نیز کتاب‌های کوچک زردرنگی که نشر تجربه، با نام تجربه‌های کوتاه روانه‌ی بازار کرده، و داستانی کوتاه از نویسنده‌ای معمولا سرشناس را برای هر کتاب برگزیده است.

دیشب کتاب کوچکی هم از نشر کتاب خانه دیدم و خریدم؛ خاطرات حوا از مارک تواین، به ترجمه‌ی امیر آقامحمدحسنی ... اگر چه ترجمه‌ی احتمالا فرهنگی *   متن، ایراد زیاد دارد و کلمات شکسته و محاوره‌ای لابه‌لای متنی با پز جدیت سخت ذوق آدم را زعفرانی می‌کند، اما خواندن چنین متنی از طنزپرداز سنباده خورده‌ای همچون مارک تواین با چنین زجری هم می‌ارزد! خاطرات حوا، مجموعه‌ی زنجیرواری از نوشته‌های طنزآمیز حوا و آدم درباره‌ی بهشت، یافتن همدیگر و هبوط‌شان به زمین است؛ حوایی که یک دایناسور ارجمند را رام کرده، کم‌کمک عاشق آدم می‌شود و حتی نمودار سینوسی ناز و نوز **   را با او تجربه می‌کند:

 

تمام صبح را مشغول آرایش خودم بودم و عمدا خودم را از او دور گرفتم تا تنها بشود و به سراغم بیاید، اما نیامد. ... اما مهم نیست؛ چیزی نشده؛ چون او به گلها اهمیت نمی‌دهد و حتی نمی‌تواند آن‌ها را از هم تشخیص بدهد. تازه این طور هم فکر می‌کند که عقیده‌ی خودش درست است. او  به من اهمیتی نمی‌دهد؛ گلها را به‌حساب نمی‌آورد و رنگ ارغوانی آسمان به هنگام شفق را به هیچ می‌انگارد.

 

 

 

 

 

*       رفقای ما، به ترجمه‌هایی که سخت در حق متن و نویسنده‌شان لطف شده و به دلایل عاطفی – فنی – فلسفی – سیاسی – اخلاقی متن از این رو به آن رو شده، می‌گویند ترجمه‌ی فرهنگی! مانند کولاژی که فیلسوف فرهیخته محمد ضیمران در حق اندیشه‌های فلسفی قرن بیستم کرده و با افزودن دو متن به متن‌های پرتعداد فلسفه‌دانی بینوا، کتاب را به نام خود در بازار مسلمین ارایه کرده است.

**        نوز در لغت‌نامه‌ی ملک‌الموت چنین معنی شده: بهانه گرفتن، […]ناله کردن، با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن

لینک
       

پشت‌سر هر مرد موفقي، زنی بزرگ ايستاده؛ منتهی معمولا مردان موفق، گرفتارتر از آن‌اند که زن بزرگ نام‌برده را هم با خود ببرند.

لینک
   my Cactus   

بالاخره خریدمش! شانس زد و خسته از ترافیک مزخرف خیابان آفریقا، از اتوبوس پایین پریدم و پیاده راه افتادم به سمت متروی میرداماد؛ وسط راه، به قصد دیدن گلدانهای آپارتمانی یک گلفروشی رفتم تو ... که چشمم خورد به یک کاکتوس کوچک سبزرنگ، که کاکتوس سرخ کوچکی هم بالاش پیوند خورده؛ کاکتوس برايم هميشه نماد طنز بوده.

دوربین ندارم که عکسش را بگذارم برای تماشا و حسرت دادنتان! کسی برایش اسم پیشنهاد نمی کند؟

لینک
   روز جهانی ايدز   

1

به قول دوست گرامي‌مان، روز جهاني ايدز بر تمامي مسلمين مبارك باد!

 

2

ترحم ... خودت مي‌داني كه من، هرگز زباله‌ي كينه را در دلم نگاه نداشته‌ام؛ تو، خود به قولي وفا نكردي كه پايدار بودنم در آن را مي‌خواستي. بشكه‌ي كشمكش‌هاي عوعووار را از آن طرف باز كرده‌اي، ملوسكم! آن‌جا را از فضولات انباشته‌اند!

نفرين، مال دوره‌ي پيرزن‌هاست؛ مدرنش آن مي‌شود كه دعا كنم هرگز از اين پيله‌ي خودتنيده‌ي ترس و بلاهت توامان، بيرون نزني.

 

3

آسمان تهران، اين روزها آبستن هست؛ اما ديده‌اي زن‌هايي كه نوزادشان سر زا مي‌رود يا سقط مي‌شود، چه تلخي هميشگي‌اي به جان‌شان مي‌افتد؟ انگار چشم‌هاي آسمان تهران هم به نفرين سقط دچار شده، كه نمي‌بارد؛ تلخ و دل‌گير و گرفته و دل‌آزار.

ديشب سخت هوس برف كرده بودم؛ گويي وياري به جستجوي زادني! سوز سرماي اين‌جا، حسرت برفي‌ست كه جايي ديگر، آدم‌برفي‌ها از آن ساخته‌اند.

 

4

مي‌خواهم تكاني بخورم؛ حالا اين هيكل n كيلويي را كدام زلزله‌ي پدر و مادر دار مي‌خواهد بلرزاند، خدا مي‌داند! غايب شدن از كلاس‌ها، خودكفايي در عشوه‌گري و خنديدن به آدم‌هاي منظم هم عالمي دارد!

 

5

براي يك مجموعه‌ي طنز ( و جدي )، دارم كارهايي در هجو معشوق سابق و در ذم عاشقي را جمع مي‌كنم؛ مي‌توانيد بگذاريدش به حساب شكست عشقي – فني‌اي كه هرگز در عمرم نداشته‌ام! رفقا كارهاشان را جمع و جور كنند؛ مفصل‌تر خواهمش گفت.

لینک
       

همه از ابليسيم و به سوی او برخواهيم گشت.

مــُـرد.
الفاتحه!

*
داريوش مودبيان، مجموعه‌ی نمايش‌نامه‌های طنز از نويسندگان معروف دنيا ( همچون سروانتس، چخوف و ... ) را گردآوری کرده است. مجموعه‌ای خواندنی که به‌حق گوهری ناياب در زمينه‌ی ادبيات طنز است. ۵ جلد، به کوشش نشر دنيای هنر.

لینک
   بازگشت   

1

من برگشتم همين‌جا؛ چون احتمالا يا خوب شده‌ام، يا پس‌مانده‌ي نقاهت است توي ذهنم، كه به زودي ته خواهد كشيد. شما هم حواس‌تان باشد قرص‌هاتان را منظم بخوريد تا خوب بشويد.

 

 

2

كپي‌رايت اين سبك از عباس است؛ كپي‌رايتش را پاس بداريم.

 

 

3

غذاخوري دانشگاه ما، از امنيتي‌ترين نقاط دنياست؛ بعيد است دانشجويي بتواند بي‌هماهنگي‌هاي قبلي وارد آن‌جا بشود. فرمول‌هاي غذاهاي عجيب حضرات هم سري‌اند؛ من نمي‌دانم اسم پلويي كه به لوبياي چيتي مزين شده، چيست؟ همچنين خورش سبز رنگي كه گويا اجتماعي از قورمه‌سبزي و كرفس و آلواسفناج و غيره است. يكي از رفقاي فلسفه‌خوان مي‌گفت: مسوولان سلف‌سرويس ما، به قرائت جديدي از انواغ غذاها رسيده‌اند!

 

 

4

اول دريا بود و موج‌هاي آرام؛ تو نبودي.

بعد دريا بود و خورشيد دم سحر؛ تو نبودي.

بعد باران زد و دريا هم از باران استقبال كرد، با دست‌هاي بلند و فريادگر امواجش؛ تو نبودي.

حالا هم باران مي‌زند؛ باد مي‌زند؛ تو نيستي.

چقدر سرد است اين اتاق آتش‌گرفته!

دلم چاي مي‌خواهد.

کسي چاي تازه‌دم ندارد؟

 

 

5

 

چه ترانه – آيه‌اي نازل كرده اين علي معلم:

 

زخمي تيغ و ترنجه، حـُــسن‌يوسف

شاهدم پيراهناي پاره‌تونه

لینک