سوژه   
سلام .
*
مي‌گويد بنويس ! ... مي‌گويم به روي چشم ، ولي بنويسم که نوشتنم نمي‌آيد ؟!
مي‌‌گويد تازگي‌ها ناله‌هايت زياد شده ؛ فتيله‌ي ناله را پايين بکش ، که توي وبلاگ طنز صورت خوشي ندارد ... مي‌گويم تو بگو چه بنويسم ؟ اين‌جا کبريت هست و فتيله هم حاضر ، بکشي آتش گرفتنش با من ... مي‌گويد سوژه توي خيابان ريخته ! ... گفتم اتفاقا جلوي آينه‌ي خانه‌ي ما هم هميشه سوژه ريخته .
مي‌گويم بنويسم ، کوتاه و با سانسورهاي مصلحتي ؟ ... مي‌گويد خفه ! هر کس گفت چرا ، تو بگو به تو چه مربوط ؟!
اصلا تو چه‌کاره‌اي ؟! دلم گفت برو !
*
اين انتخابات شوراها ـ به خصوص در تهران - واقعا از اول تا آخرش ، خدمت به طنزنويسي کرد و بس ! بيشتر از يک‌هفته که به پوسترها خنديديم ، حالا هم به نتايج مي‌خنديم ... يارو آمده ، عکسش را بزرگ با دستخط مبارک چاپانده (!) و گفته به نوچه‌هاي من راي بدهيد . گاهي آدم‌ها آن‌قدر ابلهند که يادشان مي‌رود هر چند وقت يک‌بار توي آينه‌ي قدي خانه‌شان ، خودشان را برانداز کنند !
*
راستي ، پريروز توي اين فکر بودم که بعضي‌ها با آن که يک پيراهن هم بيشتر از تو پاره نکرده‌اند ، چندين شلوار بيشتر کهنه کرده‌اند ... نه ؟!
لینک