عصر ...   

سلام.
*
عصر عاشوراست . کمي از ظهر گذشته ... گمانم همين لحظه‌ها بوده که ديگر غروب خونين را به نام حسين (ع) ثبتش کرده‌اند ! من ، هميشه غم اصلي را ساعات بعد از شهادت امام و يارانش مي‌دانم .
نگاهي به « عصر عاشورا »ي محمود فرشچيان که بيندازي ، همه‌ي آن چهره‌هاي غم‌زده و چشمان عجيب اسبي زخمي ـ که گويي شرمنده است از ... .
*
هفت‌سنگ دهم منتشر شده است ؛ اين شماره ويژه‌ي محرم شده و متن‌هايي خواندني در خود دارد ؛ ستون ويژه‌ي محرم ، مناجاتي زيبا در سرمقاله ، عاشقانه‌ي خواندني سيامک عزيز ، گفتگو با فرشته‌اي به نام ... ، و ستون من که از نوشته‌هاي دلچسب خودم مي‌دانمش .
قرار است استثنائا هفت‌سنگ يازدهم را يکم فروردين ـ يک هفته‌ي ديگر ـ و ويژه‌ي نوروز منتشر کنيم .
*
استاد منوچهر احترامي مي‌گفت : ديوانه‌اي مي‌شناختم که هر روز سطلي را با يک سوراخ در کف پر از آب مي‌کرد و آن‌قدر راه مي‌رفت تا آب تمام شود .
گاهي حس مي‌کنم مي‌شوم عين همان ديوانه ... آن‌قدر لحظه‌هايم را بي‌توجه مي‌گذرانم تا ظرف حوصله‌‌ام هم خالي بشود ... بعد چند وقتي سرگرم عزاي لحظه‌هاي عزيز مي‌شوم‌ !

لینک