ای گرداننده‌ی دل‌ها !   

سلام .
*
مي‌گويند بهار که مي‌رسد ، همه‌جا را سبز مي‌کند ... درخت‌ها که جاي خود دارند ؛ روزگار را هم اين زايش نو سبز مي‌کند و سياهي‌ها را مي‌شويد و مي‌اندازد پشت خاطره‌هايي که لياقتشان فراموش‌شدن است .
بوي بهار پيچيده ... بوي بهار را مي‌توان شنيد ، بوييد ، حس کرد ؛ گوش پر شده‌ات از اين همه نواي بي‌نوايي و ناله‌هاي با يا بي سر و ته را بگذار روي جوانه‌اي تازه شکفته يا ساکت بمان تا حس کني بوي تازگي چطور دلت را پر مي‌کند ... .
اگر چه سايه‌ي وحشت جنگ ، حتي توي چشم‌هاي مادرم هم هست ؛ اگر چه سيماي مبارک تازگي‌ها توي برنامه‌ي پزشکي‌اش دايما حرف از اثرات و روش‌هاي مقابله با گازهاي شيميايي مي‌زند ؛ اگر چه بغل گوشت ناله‌هاي آن همه زن و مرد عراقي را مي‌شنوي که بي هيچ خبري از نکبت سياست و چانه‌زني‌هاي ژنرال‌هايي که از آدم‌ها همان‌طور حرف مي‌زنند که از پوکه‌هاي گلوله‌هاي بي‌ارزش سربازانشان ، مي‌گريزند و گوش‌ بچه‌هايشان را مي‌گيرند تا صداي صفير موشک لااقل زياد به آن‌ها نرسد ؛ اگر چه دلم گواهي خوشي نمي‌دهد که اين سايه‌ي لعنتي به اين زودي‌ها سر رفتن ندارد ... اما به بهار هم ايمان دارم ؛ و به فرزندانش ـ جوانه‌ها ـ که سر موقع به وظيفه‌ي خدايي‌شان عمل مي‌کنند و مي‌شکفند . ايمان به بهار ، ايمان به خداست ؛ خداي زيبا و آفرينش‌گر بهار زيبا .
*
از خداي بهار ، براي همه‌ي عزيزانم و خودم ، به جاي دل‌‌خوشي ، دلِ خوش مي‌خواهم ... همين !
*
اي گرداننده‌ي دل‌ها و ديده‌ها !
اي قوام‌دهنده‌ي شب‌ها و روزها !
اي گرداننده‌ي حال‌ها و رفتار‌ها !
حال ما را به بهترين احوال برسان .

لینک