بي تو بهار هم ترانه‌ي دلتنگي‌ست ! *   


سلام .
*
تو را سري‌ست که با ما فرو نمي‌آيد
مرا دلي که صبوري از او نمي‌آيد
*
عجب عيدي‌ست اين نوروز ۱۳۸۲ ؛ بدجوري سبک شده‌ام ... با اين که سردردي ممتد ـ و تا الان سه روزه ـ گريبان مبارک را گرفته ، ولي توانسته‌ام آدم (!) حسابش نکنم ! از خدا آن‌چه خواسته‌ام ، به رايگان نخواسته‌ام ؛ مي‌گويند خدا هم در معامله منصف است ... مخلص خداي متعال ـ عليه‌السلام !
*
هفت‌سنگ يازدهم آمد ؛ عزيز دل ، چنان حيطه‌ي مراميت (!) را رعايت کرد و سر تحويل سال ، نشست پاي مانيتور بي‌همه‌چيز ، که دل ما را برد ! خدا دلش را ببرد !
اين شماره ويژه‌ي نوروز است و استثنائا هم هفته‌نامه شده ؛ گزارش تصويري از شب عيد در تهران ، شعر طنز فوق‌العاده زيباي ابوالفضل زرويي خطاب به سيد ابراهيم نبوي ، بوسه‌ي بي فريادرس ، ماه عسل ، در محضر ملک‌الموت و ... . پير ما گفت از دستش مدهيد که امروز برود و فردا برود و پس‌فردا !
*
جنگ ... جنگ ... جنگ ؛ آن‌قدر سايه‌ي پلشتي دارد که نامش به تنم لرزه مي‌اندازد ؛ نمي‌دانم چه‌قدرش لرزه‌ي بيم است ، اما مطمئنم که غم برخاستن گرد و غبار در راهي که تازه داشت انتهايش معلوم مي‌شد ـ به شرط آن که دوباره جاده‌اي پيدا نشود ! ** ـ کم‌تر از اين بيم لعنتي نيست .
*
کسي بلد است يک ترانه‌ي شاد بخواند ، دم عيدي ؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
* عنوان متن زيباي سيامک عزيز است در ۷سنگ اين شماره .
** اين تعبير را شعر زيباي اسماعيل اميني گرفته‌ام .

لینک