مک‌دونالدِ بی‌تربيت !   

درباره‌ي جنگ عراق و امريكا ، من ترديد به خودم راه نمي‌دهم كه هدف امريكا و انگلستان ، تسلط سياسي و گسترش پايگاه‌هاي قرص و محكمي‌ست ـ از جنبه‌ي اقتصادي و سياسي و نظامي ـ در اين منطقه تا مخالفت‌هاي رو به رشدِ اهالي خاورميانه را ، كه مدت‌هاست نارضايتي‌شان سر به آسمان و برج‌هاي دوقلو هم برداشته ! ، بتواند به هر قيمتي شده كم كند و كم‌رنگ‌تر … . اما همان تجربه‌ي افغانستان ، درس‌هاي زيادي داشت ؛ ملتي كه از يوغِ تحجر حكومت خلاص شده ، اما از تحجر خود به اين زودي‌ها راحت نخواهد شد ، فعلا نمي‌تواند جز برخاستن و لنگ‌لنگان رفتن با عصاي حضراتِ غريبه با آن سرزمين كاري بكند ؛ مگر غير از اين است كه « حامد كرزاي » گمنام از آن‌سوي تاريخ (!) دويد و هوشمندانه حكومت ائتلافي را به دست گرفت ؟
سواي اين‌ها ، ماجراي افغانستان يك درس مهم‌تر هم دارد ؛ همين حالا و ميان اين بلبشوي اخبار جنگ اگر نگاهي با حوصله بيندازيد ، خواهيد شنيد كه هنوز حملات گروه‌هاي ناشناس‌ (!) به اردوگاه امريكايي‌هاي مستقر در افغانستان ادامه دارد … من هرگز اين جمله‌ي « محسن مخملباف » را در كتاب « بودا در افغانستان … » فراموش نمي‌كنم كه : « بايد بينديشيم طالبان برقع‌ها را آوردند ، يا برقع‌ها طالبان را ؟ »
جنگ عراق هم راه تضمين‌شده‌اي نيست . مگر مي‌توان خشونت را با خشونت برداشت ؟ ميراثي كه اين جنگ باقي مي‌گذارد ، بيش از آن شادي‌هاي خنده‌داري (!) خواهد بود كه همين روزها عراقي‌ها خواهند داشت ؛ به اين فكر كنيد كه بدعتي كه امريكاي عزيز (!) مرسومش كرد ، سال‌هاي آينده چند بار گريبان دنيا را خواهد گرفت ؟ بينديشيم چه‌قدر انقلاب خشن عليه خشونت‌هاي انقلابي صورت گرفت كه خود نيز گرفتار خشونتي از جنس خويش شد ؟
ديكتاتورِ گلِ ما ، ماري زخمي‌ست كه سر راهش هر كه را بيابد نيش خواهد زد ؛ آن‌وقت كشوري مي‌ماند با يك دنيا خرابي و عقب‌ماندگي … بر فرض كه دايه‌ي مهربان‌تر از مادري چون بوش بتواند تاسيسات كليدي عراق را بازسازي كند ، با نطفه‌ي جنگ و جنگ و جنگي كه در ذهن كودكان آواره‌‌ي عراقي از همين حالا بسته شده ، چه بايد بكند ؟
مسعود بهنود ، دو روز پيش مقاله‌ي زيبايي درباره‌ي جنگ امريكا و عراق نوشت ؛ اين عبارتش را بخوانيد كه امريكايي‌ها و بريتانيايي‌ها روزي پيروز خواهند شد كه به جاي اعلاميه‌هاي « تسليم شويد » و « صدام كشته شد » و امثالهم ، كاغذهايي بر سر اين ملت بريزند كه بگويد جنگ بس است ؛ فقر بس است ؛ خشونت بس است ؛ مي‌خواهيم شادي و راحتي برايتان بياوريم .
نگاه اصلي و زاويه‌ي ديدي كه ارجحيت دارد ، زاويه‌ي ديد انساني و اخلاقي‌ست . من در اين همه تظاهرات‌ متعصبانه‌ي ملل متحد (!) بر ضد جنگ ، حتي در آن‌هايي كه ديده‌بان‌هاي محترم و نابيناي حقوق بشريت (!) همه كاره بوده‌اند ، هر چه ديده‌ام خلاف نگاه انساني و اخلاقي بوده ؛ خيلي‌ها يا كارگرهاي بي‌كار شده بوده‌اند ، يا احزاب مخالف دولت‌ها ، يا آناني كه از حضور امريكايي‌ها در كشورشان خشمگين بوده‌اند ، يا نهايتا دولت‌هاي مخالف دولت‌ها ! كسي نگفت آن آدم‌هاي حتي پدرسوخته‌اي كه دارند در دعواي دو كابوي ديوانه ، مثل يك رستوران و مردم نشسته در آن ، بيشترين زيان را ناخواسته و كم‌تقصير تحمل مي‌كنند ، آدم‌اند ! غير از آن بود كه تظاهرات ضد جنگ خود حضرات هم بيش‌تر به يك جنگ شبيه شده ؟ آتش‌زدن و شيشه شكستن و «مك‌دونالد‌هاي بي‌همه‌چيز » را نابود كردن ، دواي درد خشونت نيست .
فكر نمي‌كنيد بيش‌ترين سودِ تظاهرات ملت غيور ايران براي هم‌دردي با ملت فعلا مظلومِ عراق و خرد كردنِ چندين‌باره‌ي دندان‌هاي امريكا و اسراييل و غيره ، در ـ معذرت مي‌خواهم ! ـ عرعرهاي بلندترِ صدا و سيماي عزيز متجلي شود ؟!
*
همه‌ي اين بيانيه را براي آن صادر كردم كه مثل بچه‌هاي سوسول (!) ، به كنجي منزوي و ترسيده و دست‌ها بر گوش ـ براي نشنيدن ! ـ بنشينم و بگويم :
گلوله بد است .
جنگ بد است .
شادي خوب است .
زندگي خوب است .
گلوله … .

لینک