براي رولمي !!!   
سلام.
*
در پاسخ به حميد عزيز و شعر پرمعنايش(!) :

نکند اين ميان، عزب جانم!
خواستي تا نمايي‌اش هنري

هم از آن‌رو پياله پر کردي
تا بگويد که: وه! چه گل‌پسري!

{ حال اين که پياله پر ز چه بود
من نگويم ز مصلحت‌نگري

ورنه حيثيت تو زايل شد
سال هشتاد و يک، کنار زري! }

خواستي تا به قول حافظ و من(!)
در ارادت، سعادتي ببري

مثل «روباه بي‌دم» سعدي *
فکر کردي رسيده مستمري

غافل از آن که جنس حور و پري
هست غير از تو و «پري ددري»

نکته اين‌جاست: پيش شيخ بزرگ
عرض اندام، هست بس «خطري»

{ نيست وقتي مقاومت ممکن
شل ... بلکه لذتي ببري! }

...

ناگهان آسمان هياهو کرد
باز در اوج فتح و بي‌خبري

آخر شاه‌نامه‌ي تو و او
اول مثنوي دربه‌دري ...

جيغ و زيپ و پليس و آخ(!) و هوار
دست‌بند و هزار توي سري

قصه‌ي مردم فلسطين شد **
آخر قصه‌ي «تو»ي ... !!!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پي‌نوشت:

* شعر «يکي روبهي ديد بي‌دست و پاي» را از «بوستان سعدي» به ياد داريد؟!
** اين قصه‌ي مردم فلسطين، نکته‌ي انحرافي دارد و کلي شاه‌نامه ... اگر نمي‌فهميد، ضربه‌ي روحي نخوريد، لطفا!

لینک