سمفوني مردگان   



آقاي رئيس فرهنگ! گچ نداريم. کاغذ نداريم. خوب، بخريد آقايان. يعني چه که نداريم؟ اين همه کاغذ به در و ديوار مي چسبانند، خوب بدهند به بچه ها. روي تير چراغ برق نوشته بود اطلاعيه. به يک شريک خوش نفس احتياج است. آدرس، خيابان شاه اسماعيل، کوچه قره‌سو، جنب آجر فشاري، کارخانه بادکنک سازي حقيقت. دم ظهري يک توک پا رفتم آنجا. گفتم منم. گفت تو کي هستي؟ گفتم شريک خوش نفس. گفت سرمايه از من، کار از تو. از همان روز شروع کردم و تا شب بشود صد و چهل و پنج بادکنک را باد کردم و ترکاندم. گفت چرا همچين کرده اي، پسر؟ گفتم هميشه با باد آخري مي‌ترکد، يادت باشد يک فوت مانده به آخر نخ ببندي. زد توي گوشم.

رماني به زيبايي و تلخي زيستن! اين، اولين و بهترين توصيفي بود که براي رمان سمفوني مردگان از عباس معروفي به ذهنم رسيد. قصه‌ي عجيبي که پيش از هر تعريف و تملقي(!) ، به قول هفته‌نامه‌ي سوئيسي دي‌ولت، آن را يک شاه‌کار مي‌دانم.
سمفوني مردگان، حکايت بدبختي‌ها و لذت‌هاي خانواده‌اي‌ست که شايد اعضايش تکه‌هاي وجود هر يک از ما باشند؛ پدري مستبد و بيش از حد سنتي، مادري مهربان و صبور و بادغدغه‌تر از پدر، آيدين و اورهان و آيدا و يوسف – که سال هاست فلج توي زيرزمين افتاده و فقط بلد است نشخوار کند و با چشم هاي وق زده اش خيره بشود به آدم و خورده ها را پس بدهد.
داستان، از نظر شيوه‌ي نگارش، بيشتر بر جريان سيال ذهن استوار است و زبان قوام يافته و پخته‌اش، خواننده را به ياد نثر متين هوشنگ گلشيري در شازده احتجاب و يا بيژن نجدي در بخش‌هايي از يوزپلنگاني که با من دويده‌اند، مي‌اندازد.
قصه، با روايتي ناتمام از زبان يک داناي کل آغاز مي‌شود و سپس، با عوض شدن راوي‌ها - که ممکن است هر بار يکي از شخصيت‌ها باشند و يک روايت واحد، چند بار و هر بار از ديد يکي از آنان نقل شود – ادامه مي‌يابد. رماني که بر خلاف معمول، نمي‌توان پنهاني و بي‌صبرانه به برگه‌هاي انتهايي‌اش رفت و پايانش را فهميد! ويژگي اصلي و عامل جذابيت داستان، همين تنوع هوشمندانه‌ي روايت‌ها و راوي‌هاست؛ وگرنه شايد خط اصلي داستان، گاهي در اين کشمکش‌ها گم شود.
آيدين، پسري است شاعرمسلک و کله‌اش بوي قرمه‌سبزي مي‌دهد؛ بر خلاف اورهان، که مانند پدرش ذاتا کاسب بازار است و فراري از خواندن و انديشيدن. آيدا دختر مظلومي‌ست که با بيماري‌اي دايمي عمر مي‌گذراند و سرانجام در خانه‌ي شوهر، خودسوزي مي‌کند. مادر، زير بار غم ناشي از نزاع‌هاي خانواده، کمر خم مي‌کند... . زمان اتفاق حوادث اصلي هم، بحبوحه‌ي جنگ جهاني دوم و ورود سربازان بيگانه به خاک ايران است.
سمفوني مردگان، روايت يک خانواده است، با اعضايي که در عين تضادهاي جدي، شباهت‌هاي عجيبي با هم دارند و گويي تکرار زودهنگام و چندباره‌ي تاريخ غمناک خويش را هر بار يکي از آنان بر عهده مي‌گيرد. خواندن اين رمان، دريچه‌اي کم‌نظير به درون خود ماست!

لینک