ستاره‌هاي دزدي   


نويسنده‌ي بي‌نوا را گرفتند و با يک لگد عادلانه و دو پس‌گردني قانوني، پرتش کردند ته سلول انفرادي ... روي تخت آهني دراز کشيد، چشم‌هايش خيره ماند روي عکس بزرگ ژنرالي عبوس با چندين ستاره روي دوشش و سينه اش ـ که از لاي پنجره‌ي کوچک سلول ديده مي‌شد ... نوشته‌هايش را مرور کرد تا جرم خودش را بفهمد:

اگه بابات دزد نيست پس اون همه ستاره رو که تو چشماته از کجا آوردي؟

*
دو روز بعد، اتهامش اعلام شد؛ تشويش اذهان عمومي از طريق زير سوال بردن عملکرد شفاف وزارت عدالت و در نتيجه، توهين و ترديد به کفايت بلاترديد شخص اول حکومت ـ جناب ژنرال کبير.

لینک