علي اسفندياري   


ناظم، ترکه‌ي انار را داد به دست چپ و دست راستش را با شلوارش خشک کرد. رو کرد به معلم ادبيات:
ـ پدرسوخته‌ها تا چوب نخورند، آدم نمي‌شوند ... هه‌هه! که مي‌گويد نمي‌توانم شعر حفظ کنم، هان؟! ... چوب که بخورد، مثنوی را مثل بلبل مي‌خواند ... گفتيد اسمش چه بود؟
ـ اسفندياري ... علي اسفندياري. *


* پی‌نوشت: علي اسفندياري نام اصلي نيما يوشيج است.

لینک