براي خواهرم که روزه‌ي سکوت گرفته !   


خانم معلم، اجازه!
اين‌جا، توي ده ما، باران اول بهار که بزند، هر شازده‌ي کور و کچلي و هر ننه‌قمر ماه‌نشاني عاشق مي‌شود، الا من! همه خوش‌اند که آسمان دارد اشک شوق مي‌ريزد و من درمي‌مانم که چطور بگريم که مرغان هواي مامور به گريستن به حال فردايم، حال‌شان گرفته نشود! مادرم و بقيه‌ي بزرگ‌ترهاي هميشه دل‌سوز، مي‌گويند مرد نبايد گريه کند ... راست مي‌گويند به خدا ... راستي، توي شهر شما هم مثل ده ما فقط گريه نکردن نشانه‌ي مردانگي‌ست؟!

اجازه!
شما توي آن شهر هنوز خراب نشده، دل‌تان نمي‌پوسد از بس پشت پنجره مي‌نشينيد و دست خالي براي آن همه گنجشک پناهنده تکان مي‌دهيد؟! حقيقتش اين‌جا هم زياد گنجشک نمانده، از گرسنگي گريخته‌اند به شهر و ما مانده‌ايم و يک مشت کلاغ سياه عزيز(!) ... خوبي کلاغ‌ها اين است که هيچ وقت بيش‌تر از سهم‌شان قارقار نمي‌کنند، برعکس گنجشک‌هاي لعنتي که صبح سحر آن‌قدر هياهو مي‌کنند که دلم نمي‌آيد بيرون بيايم و جمع‌شان را به هم بزنم! کلاغ‌ها مي‌روند و گنجشک‌هاي شلوغ بي‌ادب، دلم را رها نمي‌کنند ... رها نمي‌کنند ... مثل چشم‌هاي آن لعنتي هميشه لج‌بازند! ... کدام لعنتي؟! تکذيب مي‌کنم! مرد که عاشق نمي‌شود!

خانم، اجازه!
ساکت شده‌ايد تازگي‌ها! چه خبر شده؟ يکي گفت همه مي‌دانند « تو » با « شما » فرق دارد ... من مي‌گويم معلم ما تو و شما ندارد! حالا چه شد خانم معلم شاد قصه‌مان که خنده‌هاي عصبي‌اش هم دل‌مان را قرص مي‌کرد که « خانم معلم دارد بالاخره مي‌خندد »، نمي‌تواند بخندد؟! ... به من چه مربوط که چه شده! حالا اين زنگ لعنتي که خورد، بلند بشويد و بدويد زير باران خدا توي حياط ... شاگردتان قول مردانه (!) مي‌دهد که بيش‌تر از هفت قطره باران و يکي - دو خنده‌ي ناگزير، خيس نشويد!

اجازه!
هان؟! نکند خبري شده؟! نکند شهر شما را هم عاقل‌هاي تهوع‌آور اشغال کرده‌اند؟! ... خوب به فرض که يکي نپرسد: دلت بو گرفته با نه؟! ... شما - يا تو! مرده‌شو هر چه ضمير و دستور نگارشي را ببرد که نامه نوشتن را مشکل مي‌کنند! - چرا تازگي‌ها سري به دل‌تان نمي‌زنيد؟ نکند ناظم از نمره‌ي انضباط شما هم براي خودشيريني‌هاي عاقلانه‌اش مايه مي‌گذارد، هان؟! نکند توي شهر شما مديرها همه‌کاره‌اند؟!
*

اجازه، خانم! ما برويم بيرون؟ تشنه‌ايم به خدا! ... اين هم ديکته‌مان، بفرماييد ... راستي قانون املايي جديد چه مي‌گويد؟ عشق را باید با ق قلب بنويسم يا با ق قليان دودش کنم؟!

لینک