خدمت‌گزار بشريت !   

همچنان عاشق باش ... همچنان عاشق کن ... تو، همان ماهي که آسمان آدميت را از برق نگاه خويش روشن مي کني و من ... من، تکه زميني کويري ام، تاريک و باير و خاموش ... با هزار تمنا در دل و هزار حسرت، هزار نطفه ي بغض ... هنوز عطر مبهم چشم هاي روشنت، ذهن تيره ي روزگارم را معطر نگاه داشته ... آه ! اي روسپي آزاده !

لینک