ديوانه، سطل، عمر ...   

 

سلام.

*

حس و حوصله، موجود نيست! خراب است اوضاع دل و بال مان ... نه قوتي (!) براي درس خواندن و نه قوّتي به بازو براي غلط بزرگي ... بد روزگاري شده، روزهاي تابستان کشدار و بي فايده؛ صبح داشتم به اين فکر مي کردم که عين همان ديوانه اي که استاد احترامي مي گفت، سطل لحظه هاي عمرم را – که تهش سوراخ شده! – با خود برداشته ام و توي کوچه ها راه مي روم؛ تا کي اين قطره ها خالي شوند و گوشه اي به خواري بيفتم ... .

*

هفت سنگ نوزدهم، منتشر شده است.  تکه هاي خواندني زياد دارد، يکي هم مصاحبه ي بسيار کُميکي  ست با مسعود ده نمکي؛ که بي اغراق با جواب هايي که حضرتش داده، طنزي ناب آفريده! ... ستون من را هم با نام  در محضر ملک الموت بخوانيد، که نامه اي ست به حضرت ملک الموت.

*

عجب بوي سوختن دلي مي آيد ... .

لینک