تو حتما موفق می‌شوی!   

می خواهی خودت را بکشی عزیز؟ که چه بشود؟! شهید خواهی شد یا قهرمان؟! آخرش که چه؟ نامی اگر می خواهی به نیک بماند، راه های بهتری هم از مرگ نمایشی هست، گلکم!

ببین! راه و رسم زیستن این نیست ... نه که بخواهم زندگی کردن را به تو بیاموزم، ولی این طور زیستن را لااقل بلدم که رد کنم!

ببین! سر کیسه ی دلت را که شل کنی، سر و تهش که کنی، خوب خواهی دید که عنکبوت ها با تارهاشان بیرون می افتند؛ عنکبوت هایی که خالصانه و عاشقانه زده اند زیر همه چی: قول شان، دل شان، دلت ... قرارمان این نبود با خدا، بود؟! قرارمان این نبود به خدا!

آهای!

این همه ناله های رایگان را بس می کنی یا شروع کنم به روضه خواندن؟! من زیاد کسی را نخندانده ام، اما خوب بلدم آدم ها را به گریه بیندازم! چراغ های تعارف و ناز و غمزه را کم کم دارم خاموش می کنم ... بس می کنی یا شروع کنم؟!

می خواهی خودت را بکشی؟! قبول! بکش!

راستی، لطف کن پیش از مردن، توی وصیتت بنویس که چه شد که ترجیح دادی قهرمانانه خودت را خفه کنی ... .

 

لینک