از عجايب ‌روزگار   

مولانا شيخ افضل الناظرين ـ رضي الله عنه ـ را پرسيدند: از عجايب روزگار‏، كدام عجب‌تر ديدي ؟ بفرمود: همانا به سنين عمر طولاني خويش، سفرها كرده‌ام به چين و ماچين، و عجايب بسي ديده‌ام؛ از درياهاي جوشان آتش، و اژدهايان عظيم‌الجثه، و اهرام ثلاثه‌ي فراعنه‌ي كافر ـ لعنهم الله اجمعين، و مرتاضاني بس صبور كه بر مسند ميخين * بنشسته و دم نياورده‌اند ـ با صبري هم‌چون ايـّوب نبي ( رحمة الله عليه )، و كذا و كذا ... ليكن هيچ يك بر من شگفت‌تر از صبيـّه‌ي** ملك‌التـّجار نبود كه همانا پنج عاشق دل‌سوخته و جاي دگر سوخته داشت، در نهايت شيدايي ... و به راستي هر يك را اميدوار به وصال نگاه داشته بود‏، نگاه داشتني. دانستم كه او از مرتاضان ميخ نشين و غيره و غيره‌تر، بسي صبورتر و رندتر و عجيب‌تر باشد.

اين بفرمود و از نظرها ناپديد گرديد ـ دام بركاته‌ المتعالي. جماعت منتظر البهانة، نعره زدند.

------------------------------------------------------------------------------------------------

* مسند ميخين: در نسخه‌ي ابن ابي مستور آمده: تختي چوبين كه ميخ‌ فولادين وارونه بر آن بسيار كوبانده باشند، به جهت نمايش مرتاضان و تاديب محبوسان و غيره.

** صبيـّه: دختر ـ فرزند اناث ( نسخه‌ي نوين چاپ دهلي ) / ضعيفه‌ي باكره ( نسخه‌ي خطي مرحوم ميرزا حاجي )

لینک