مسلمانی   

مولانا شيخ منطق المسلمين _ رضي الله عنه _ را ديدند سر بر بالين سخت نهاده و ديدگان روشن‌بين بر آتشي نه کم‌تر از آتش جحيم برگرفته، دود از بيني مبارکش برخاسته، چندان که عادت کافران خبيث _ لعنهم الله اجمعين _ است پای‌افزار به در کرده و تنبان ِ گرامي _ البت با رعايت موازين قانوني و حجاب وافي و کافي _ بر سر کشيده و هو هو کشان با خويش نجوا همی‌کرد.

وي را سبب پرسيدند که اين چه عذاب است از کدام صغيره يا _  نعوذ بالله _ کبيره‌اي يا کدام لغزشي اتفاق افتاده که چنين توبه و انابه‌اي را شيخنا بر خويش روا داشته؟

شيخ آهي کشيد و بفرمود: به راهي می‌رفتم، زبان‌بريده و چشم‌دريده از مشاهده‌ي آيات الهي و اسباب مناهي و بينی‌هاي سربالا و  چه و چه و چه ... خري ديدم و سواري به غايت مست از باده‌ي نوشين و بی‌هوش و بی‌خبر از خويش و خر خويش ... خر بر در عسس‌خانه ايستاد و عرعر نمود، عرعر کردني. سوار ِ بيهـش را ازين مقارنه‌ي مشئوم اندکي مراقبت پديد آمد و بر پهلوي خر سـقـلمه * زد. خر نجنبيد و عرعر فرو نگذاشت، تا همانا عسس بيامد و سوار مست بديد و به مصداق اصل [ ... ] ** از قانون اساسي شريف، در محبس انداخت مست سابق را.

گفتند: يا شيخ! مگر حيوان را ماموريتي بوده از جانب خداي که رسوا کند صاحب بی‌مبالات خويش را.

شيخ بفرمود: بلي ... در عجبم از اين که شصت سال در جهان بگرديدم و مسلم و کافر و زندقه بديدم و بسي مسلمان ِخر، ليکن هيچ تا امروز خر ِ مسلمان نديده بودم.

شيخنا اين بگفت و چندان هوهو کشيد تا بترکيد، غفره الله تعالي.

 

 

* سقلمه: با دست يا هر چيز مجاز ديگري بر پهلوي حيوان يا انسان گناه‌کار زدن ... سوک و سقولمه نيز گفته‌اند.

** عدد در نسخه‌ي دهلي ناخواناست.

لینک