در توصيف يک ديکتاتور مهربان !   

 روزنامه‌ي شرق، گاهي اميدوارم مي‌كند كه هنوز ميان اين همه دود و بوق و مسلماني و كاسبي و روشن‌فكري و عاشقي و انقلابي‌گري و غيره، يكي هم سراغي از آن‌هايي كه بي سر و صدا كار خودشان را مي‌كنند، مي‌گيرد. از آن جمله، مصاحبهي مختصر اما كم‌نظير ـ از نظر مضمون ـ شماره‌ي امروز، با عمران صلاحي گل و گلاب ا‌ست. به قول امام‌جمعه‌ي شهر، شما را توصيه مي‌كنم به رعايت تقوا و خواندن اين گفت‌ و گو !

تکميل: 

مصاحبهي قيچي شده‌ي پدرام رضايي‌زاده و سيدرضا شكراللهي با عباس معروفي از آن نوشته‌هايي‌ است كه تكرار نخواهند شد. اين هم متن كامل مصاحبه ... حتما بخوانيدش؛ اين بوي بغض نويسنده‌اي است كه چند سال است دور از ايران از همه طرف كتك خورده و هنوز هم مي‌خورد. درست مثل آيدين خودش در سمفوني مردگان ... عاقل‌ترين ديوانه‌اي كه توي اين سال‌ها، لابه‌لاي كلمات يافته‌ام!

از پدرام ممنونم. دوستي كه هنوز نديده‌امش؛ اما گاهي آشناترين هم‌نوا مي‌شود! آرزو مي‌كنم دست و دلش توي راهي كه مي‌رود‏، نلرزد و نلرزانندش.

*

خواهر ـ يا شايد برادر (!) ـ گرامي، حضرت نازيلا !

بي هيچ نشان و لينكي، چندين بار خالصانه و عاشقانه در وبلاگ من و جناب كلاشينكف، فرموده بوديد كه من از آن مويزهايی هستم که غوره نشده پاي به عرصه‌ي نوشتن گذاشته‌ام ... اين قبول! من فقط می‌نويسم و می‌خواهم بخندانم ... و به گمان خودم نه نويسنده‌ام و نه طنزپرداز! همچنين تلاش براي كشف نيات دروني يك نويسنده يا يك منتقد، به نظر من كاري احمقانه و غير اخلاقي‌ست؛ بنابراين هرگز برايم مهم نيست كه حضرت ‌والا چرا از در توهين به وادي پرثواب نقد (!) وارد شده‌ايد ... اما اولا وبلاگ من يك قانون نانوشته دارد؛ اين كه من درست مثل يك ديكتاتور مهربان (!) هر جا توهيني به خودم يا كس ديگري را ببينم، تحمل نمي‌كنم. ثانيا به قول شيخنا، آن يك دانه مويز هم تويي؛ ما خود هيچيم! هم‌چنان از نظرات شما استقبال مي‌كنم.

لینک