مانيفست من   

آزادي چيز خوبي‌ست و تا آن‌جا كه به بشريت و عيالش ضربه نزند، بايد وقتش بيش‌تر بشود.
مرحوم ميرزاحاجی

من نمی‌دانم آقايان از کدام ده‌کوره آمده‌اند که می‌گويند ما آزاديم؟! ... آقايان! آزادی مرد ... زنده باد من!
فرزند ارشد مرحوم ميرزاحاجی

قدرت، اسبي سركش است كه مهار زدنش، جز به حزم و اراده‌اي محتاط و پاي‌بند به تعقل پاستوريزه ممكن و شايسته نيست. نعل كردن يابوي پير مصلحت، هنر نيست؛ كار نيكو كردن از پر كردن است و به اخلاق و وارستگي و غيره راه پيمودن و تكيه نمودن.
اينك ماييم و فوج فوج نسلي سرگشته كه چنگ در دامان ما ـ پدران معنوي خويش ـ زده‌اند و عشق طلب مي‌كنند. ماييم و جماعتي حيران، كه هر روز به حقانيت مظلومانه‌مان يقيني استوار دارند، دل به كلام‌مان مي‌سپرند و رنج‌نامه‌هامان را بر ديده مي‌نهند تا از عطش آگاهي خويش بكاهند. بي‌ شك، بايد اين ناكامي چند ساله را، اين دست و پا زدن‌هاي خالصانه را، اين تـنفس بي‌‌نصيب را در اين هواي مبهم ـ كه از آسمان خانه‌ي هم‌سايه مي‌بارد، اين تشنگي براي ما و آزادي را پاسخي درخور بايد داد. آنان كه ما را برگزيده‌اند تا هدايت‌گران‌شان به بيداري و روشني باشيم، به خوبي دريافته‌اند كه هوا دل‌گير است و درها بسته و پاي سالكان طريق، در سنگلاخي غريب و هولناك، شكسته.

چه بايد كرد ؟

ما، جمعي از سردمداران مهربان توده‌ي خواهان آزادي و ديگر نعمت‌هاي مشابهش، وظيفه‌ي خويش مي‌دانيم كه به احساسات و مطالبات هواداران مشتاق پاسخ گوييم و بدين منظور، مانيفستي براي همگان تدارك ديده‌ايم كه با نگاهي محوري و عميق به موضوع انسان، « مانيفست من » نام گرفته و اميد است با به كار گيري اين شاه‌كار شايسته، اين خدمت والا ارج نهاده شود و جمعي عظيم از نگراني و حيراني به در آيند.
استراتژي تازه‌ي ما در طلب عدل و آزادي، استراتژي صبر و نفرين است؛ صبر بر جور رقيب و تحمل خار، تا آن دم كه گـل بشكفد و آسمان تيره ببارد. و نفرين در حق آناني كه هميشه دشمن بوده‌اند و خواهند ماند؛ آنان كه به درستي محل اختفاي‌شان معلوم نيست، و تلاش ما همه معطوف به شناسايي و معرفي‌شان است ... اما ترديدي نيست كه همه‌ي كارشكني‌ها، همه‌ي زشتي‌ها و همه‌ي پليدي‌ها ثمره‌ي نيـّات شوم آنان است؛ لذا هواداران دل‌سوز و مشتاق، دست از طلب ندارند و در نفرين دشمن استقامت كنند و دعاي خير به راه صف‌شكنان پنج‌ ستاره‌ي خويش نثار كنند، كه لطفي عظيم دارد و سودي نه شايسته‌ي توصيف.
گوش هوش از افسون يأس بدخواهان برگيريد و به نغمات ما گوش دل بسپاريد. صداي معده‌ي گرسنه‌ي شما، سرود نااميدي‌‌ست ... خاموشش كنيد كه به زودي شهري خواهيم ساخت با سفره‌هاي الوان نان و شيريني و عاشقي. روي اگر از سيلي روزگار سرخ است، سرخي را به شادماني تفسير كنيد ... كوه مشكلات را به هيچ انگاريد و پشت خم مكنيد، الا به تعظيم و تكريم و دست‌گيري از خادمان و پيش‌كسوتان خويش ... ناله نكنيد، فرياد بيهده نزنيد، تا اعلاميه‌ي بعدي عاشق مشويد اگر توانيد، دست از روزمرّه‌گي برداريد و به فردا بينديشيد؛ فردايي كه زير سايه‌ي ما، فارغ از بيم سايه‌ي هولناك « آن‌ها »، هم‌چون پدران و فرزنداني عاشق و سرخوش خواهيم زيست.

سخن آخر: بر هيچ كس پوشيده نيست كه در روزهاي حساسي به سر مي‌بريم. لذا به دليل حجم فوق‌العاده عظيم بحران نام‌برده، مانيفست فوق‌الذكر تا اطلاع ثانوي براي همه‌ي مشتاقان لازم‌الاجراست.

لینک