[...]   

خيلي از حرف‌ها را نمي‌شود توي وبلاگ گفت. اين‌جا همه توقع دارند فلاني بخندد و بخنداند؛ همه‌ توقع دارند وقتي موس لعنتي‌شان را تاب مي‌دهند، يا توي صفحه عاشقانه‌هاي خنده‌دار ببينند، يا شكلكي، جگركي (!)، جوكي ... ولي من نمي‌توانم هميشه فيلم بازي كنم، گلكم! بالاخره روزهايي هم هست كه اين دلقك، سر صحنه، اشك‌هايش سرازير بشود روي گريم صورتش و دو تا خط از زير چشم‌هاش شروع بشود و برود و برود تا زير گلو ... همان‌ جايي كه بغض آدم راه نفسش را مي‌بندد!

لینک