حسب حال   

درست مثل عنکبوتی آويخته از نقطه‌ی ذکرناشدنی ِ(!) بدنش ... آويخته از دست‌رنج ِ(!) خويش ... باد اين‌رو و آن‌ور می‌بردت و تو هيچ انگيزه‌ای برای تنيدنِ تار نداری. نمی‌دانی شادی‌ست اين حس لعنتی هر روزه‌ات، يا ول‌انگاری ... هی تار بباف، آويزان جان ... تا کی به قعر جهنم برسی!

( اين‌جا لابد بايد بنويسم: با تشکر از صادق هدايت! )

Spider / Me

لینک