حسب حال در سرما !   

سلام.

اين‌جا صبح زود، آسمان هوس کرده بود که برف بباراند! دانه‌های ريز ريز اما آمدند و به زمين نرسيده ناپديد شدند ... تلويزيون عزيز بالای شهر را نشان می‌داد که مجری محترم دلقک، توی برف‌ها تلو تلو می‌خورد و هوار می‌کشيد؛ حسرت آن دانه‌های درشت سفید به دل‌مان ماند، آسمان بی‌انصاف!

الان که نشسته‌ام و دارم اين مزخرفات را تایپ می‌کنم، پاک می‌کنم و دوباره Ctrl + Z را می‌زنم، مبادا چيزی از لمعات شيخ شهيد (!) ناگفته بماند، حضرات شايد هنوز هم توی جلسه نشسته‌اند و به گل گفتن و شنيدن مشغول ... نمی‌دانم هوا سرد بود، يا سرما توی بدنم خانه کرده بود که جرات نکردم بزنم بيرون. دلم اما پيش رفقا جا مانده لابد!

ديروز، مصاحبه‌ی سيد علی صالحی عزيز با شرق، مثل يک ليوان چای داغ توی سرما عجيب حالم را جا آورد! از حمید ـ که خودش را دیده بود ـ شنيده بودم که هم‌دم ريرا، مدت‌هاست حق ندارد مصاحبه‌ای کند ـ لابد به جرم زنده بودن! ... اما اين گفت‌گو، هر چند که مثل يک امتحان کتبی کسالت‌آور است و مشخص است که گفت‌گو نبوده! ، پر از تکه‌های آموختنی‌ست و از همه مهم‌تر، ثابت می‌کند که می‌توان از شاملوی بزرگ تعريف کرد و حال ديگران را به هم نزد! گرامی می‌داريم ياد و خاطره‌ی عزيز تب‌داری را که می‌گفت شاملو با حافظ برابر است و بلکه هم بيش‌تر!!

های خدا! پناه می‌برم به تو، از شر شيطان عادت!

لینک