کفر با سس اضافه   

عجب سرماي زنده و مرده‌کشي‌ست اين سوز لعنتي ... مارکس مرحوم راست مي‌گفت که تضاد طبقاتي باعث تغيير تاريخ مي‌شود؛ وقتي مي‌بيني تضاد طبقه‌ي برادر و مسلمان بورژواي بالانشين با زحمت‌کشان پايين‌شهري، حتي در رفتار طبيعت هم نمايان مي‌شود، دوست داري انقلاب کني. اين حالت قبلا هم در روزهاي گوش دادن سپيده‌ي شجريان سراغم آمده بود؛ آن موقع‌ها هم پتانسيل انقلاب داشتم! انقلاب مربوطه، احتمالا به خاطر اين اتفاق خواهد افتاد که برف و باران از آنِ آن‌هاست و تو، اين پايين فقط سيلي سرماي سوزان را مي‌خوري ... خلاصه اين قل‌قل غيرت انقلابي بدجوري دارد نواحي مربوط به فيزيولوژي انقلابي ما را قلقلک مي‌دهد.
آدم بايد حواسش باشد در مواقع عود مواضع انقلابي‌اش، عاشق نشود، شعر نگويد، از دين و ايمانش هم دفاع نکند. ضمنا زود به پزشک مراجعه کند.
پيش‌نهاد: از عموم برادران فعال بسيجي در طرح واکسيناسيون همگاني سرخک و سرخجه، درخواست مي‌کنم واکسن شبيخون فرهنگي و استحاله و امراض مشابه را نيز رايگان تزريق نمايند.
*
سرماي دل‌نشين گلاب‌دره؛ آن هم بعد از سر زدن به حضرات ايرج‌ميرزا و بهار و رهي معيري و فروغ ... حيف که مردک خادم ظهيرالدوله فقط يک ربع ساعت وقت مي‌داد ـ لابد توقع انعام داشت. از غيظ رفتيم بالا و بغل رودخانه‌ي پر سر و صداي کم‌آب، اما غنيمت کم‌ياب ... حيف که امکانات رفاهي توي طبيعت نيست ـ نامردهاي بي‌انصاف دست‌شويي را درباز و رو به آسمان مي‌گذارند. با اين همه، امروز عجيب Refresh شدم. با تشکر از خداي مذکور، به دليل فشردن Ctrl + F5.
*
يکي دوباره دارد مي‌نويسد. من نظري ندارم الا کمال خوش‌حالي: لب‌هايش را غنچه می‌کند و می‌گوید: «آلبالو!» و بعد می‌خندد. دستهایت می‌لرزد. دوباره می‌گوید: «آلبالو!» و دوباره می‌خندد. دوباره می‌گوید و می‌خندد. می‌گوید «آلبالو!» و می‌خندد. دوباره و تا بی‌نهایت. و تو دستهایت را نفرین می‌کنی که همیشه سردند... به‌تر از خيلي از آن‌هايي‌ست که مخفيانه ناله مي‌کنند و به خيال باطلت محرم‌ آن‌هايي و محرمت‌اند.
*
از همه‌ي برادرها و خواهرهاي گرامي عذر مي‌خواهم ... اما اين خواهرمان، هايده اين روزها با صدايش دارد ديوانه‌مان مي‌کند! خدا به خير بگذراند.
*
چند تا سند کفر و شرک توي متن امروزم بود؟

لینک