هفت‌سنگ پنجم   

 هفت‌سنگ پنجم را هم زلزله لرزانده.

دخترك خفت و دست‌هاي پدر

طفل را بين دست و بال گرفت

سر كه چرخاند، رختخواب پدر

باز هم بوي پرتقال گرفت... 

( شعر زيباي گهواره از ابوالفضل زرويي نصرآباد )

به آرزويت رسيده‌اي و بالاخره توانستي پدر، مادر، عمه، خاله، عمو، دايي و جد آياد کسي را که دو سال است دوستش داري راضي کني که تو پسر خوبي هستي و حالا سر سفره عقد بعد از گفتن بله عروس در سومين مرحله پس از گل چيدن و گلاب آوردن، او - بله خود او - بلندترين کل را برايت مي‌کشد و در حالي که فرياد مي‌زند: به افتخار عروس و داماد يک کف مرتب، دارد به موقعيت جاگيري خود در اتاق حجله فکر مي‌کند.

( حتي ساده‌تر از اين حرف‌ها از عباس حسين نژاد )

زلزله‌ي گل و گلابم !

شرکت‌هاي نوشابه سازي، با زيرنويس‌هاي دايمي‌شان در تلويزيون، به ملت آگاه و شريف خرفهم کردند که صدها هزار بطري آب معدني را به قصد قربت به بم فرستاده‌اند. احزاب سياسي، که دل به زلزله‌ي انتخابات خوش و نگران داشتند، با اين تکان اعلام نشده، هوشيارتر شدند و حالا در و ديوار شهر ما، پر است از متن‌هاي تسليت و نام‌هايي بزرگتر ازمتن... ( در ستايش زلزله ـ نامه‌اي به زلزله‌ي عزيز بم! )  

گزارش تصويري: بم بعد از زلزله

و باقي ماجرا!

لینک