امروز روز بال گشودن جلال آل احمد است.استادی که بهترین سالهای نوجوانی من و بسیاری از همنوعانم با وی گذشت...گاهی شدیم شاگردان مدرسه ای که او مدیرش بود.گاهی همراهش بین صفا و مروه سعی کردیم و در میقات زور زدیم که خسی شویم .گاهی در سنگی بر گوری درددلهایش را گوش کردیم وگریستیم. یا به حال آن میرزای کاتب عقیم در نون والقلم... چندی نیز همراه زمین آنانی را نفرین کردیم که لیاقت زمینی بودن را نداشتند: " که خدا برای آن که به او معتقد است {یا نیست!} همه جا هست."
جلال برادری بزرگتر بوده و معلمی و مدیری صبور برایم...به من مربوط نیست که روشنفکر بود یا نه...خیانت کرد یا نه...بی شرف های زیادی را می شناسم که تنها زیر لحاف کرسی مبارزه می کنند!لااقل جلال از آنها نبود.جلال شرف داشت و درد.
با یاد جلال خسی در میقاتش را ورقی بزنید تا ببینید که سید بی نام توده ای توبه کننده ی مسلمان شمع صفت چطور در میعاد کسی می شود.آیا شما هم هوس کرده اید که از دست آن همه آدم های ناچیز بزرگ سرتان را به دیوار سیمانی بکوبید تا بترکد؟
دعا کنید تا همه مان سالم باشیم و سرشار از درد!
لینک