بت تازه   

رك و راست: هوس ناله كردن به كله‌ام زده! اصلا همين روزها اين‌جا را مي‌كنم " وب‌لاگ تخصصي ناله "؛ شمعي و كليدي و كليدداري هم ـ ناگزير! ـ پاي امام‌زاده‌ي جديد مي‌كارم. بالاخره در اين روزگار بي‌صاحب بگذار ما هم گليم نخ‌نما شده‌مان را اين‌طوري از آب بكشيم بيرون. هان؟! به قول الوات، پايه هستي، فلاني؟! تو هم مداح اين ناله‌ها باش. لااقل تو يكي اين كاره‌اي، به مولا! ( به مولا چي؟! )

*

سيد حسن حسيني هم پريد؛ كاري به اين ندارم كه مرگش آن‌قدر باعزت بود كه از مقام عرشي معظم تا فرشيان بي دست و دَم (!) همگي كبابش شدند ... اما من به طنزهاش سخت دل‌خوش بودم. سيد ابراهيم نبوي نوشته بود: جدي‌ترين شعرهاي او هم رگه‌هايي از طنز در خود دارند.

من نه شعر شناسم، نه طنز شناس؛ اما شعر و طنز را دوست دارم و شاعران طنزپرداز را سخت‌تر (!) ... . شايد براي هفت‌سنگ ـ اگر رمقي باشد ـ نمونه‌هايي از طنزهاي فخيم و متينش را جمع كنم؛ يكي هم اين كه:

 

شاعري، شعري گفت

هـُــبلي تازه به دنيا آمد!

*

دقت كرده‌ايد كه افشين يداللهي چه ترانه‌اي براي اين سريال O+ گفته؟ اين تركيب‌ مخ‌هاي مختل، كلي سابقه‌ي الواتي مي‌خواهد براي پيدا كردنش!  باقي‌ش با حسن علي‌شيري كه بيايد و اين ترانه را حلاجي كند.

*

منتظر سيگنال‌هاي شما ـ يعني تو كه خودت مي‌داني! ـ مي‌مانم ( نقطه )

لینک