راننده   

دفتر طنز حوزه‌ي هنري، به رسم هر ماه، يك‌شنبه 6 اردي‌بهشت 1383 شب شعر طنزي با عنوان " در حلقه‌ي رندان " برگزار مي‌كند.
هم‌چنين، دوشنبه 7 اردي‌بهشت نيز شب نثر طنز برقرار خواهد بود.

زمان: از ساعت 17
نشاني: تهران - تقاطع خيابان‌هاي حافظ و سميه، روبه‌روي دانش‌گاه صنعتي اميركبير، حوزه‌ي هنري، تالار انديشه

*

احمق‏، رد كه شد تازه بوق زد. بي‌حال‌تر از آن بودم كه داد بزنم. خودش هم از توي آينه، هيكل نكره‌ام را كه ديد دنده عقب گرفت ـ نمي‌دانم از سر دل‌سوزي يا خواست كارش زودتر راه بيفتد. گفتم: چهارراه آرام‌گاه!
جلو نشستم. آن‌قدر صندلي جلو را شق و رق بسته بود كه زانوهام به زور جا شد. از توي آينه‌ي جلو هم را ديد مي‌زديم؛ دو سه بار، هي به زانوهاي من نگاه كرد و به پاهاي خودش ... از خنده‌اش فهميدم دارد قطرشان را مقايسه مي‌كند! حال نداشتم بزنم توي دهانش.
سر خط عابر پياده، سه زن افغاني وسط خيابان مانده بودند؛ لاغرترين‌شان فوري رد شد كه ماشين ما رسيد؛ پيرزن و ديگري با بچه‌اي به بغل، جا ماندند. راننده ناجور پيچيد. از ته‌مانده‌ي صداي جلويي فهميدم كه دشنامي داد. مردك هم كله‌ش را از پنجره داد بيرون كه: برو گم شو، ج..ه!
از توي آينه با نيش‌خند گفت: پررو شده‌اند، پدرسگ‌ها! چشم‌هاش ماندند منتظر جواب. حال نداشتم جواب بدهم، يا بزنم توي دهانش. خنده‌ي مزخرفش روي لبش ماسيد.
دسته‌‌ي عزادارها پيچيد جلوي ماشين. مداح طبق معمول روز شهادت امام رضا، زده بود به كربلا ... يارو راننده هم بي‌اختيار به سينه مي‌زد و حسين حسين مي‌گفت. نكبت! فرمان را ول كرده بود. خوب شد كه هيات ماشين را نگه داشت.
هفتاد تومان پول خرد را گذاشتم جلوي داشبورد و زدم بيرون. هنوز داشت حسين حسين مي‌گفت كه ماشين عقبي كوبيد به دم و دست‌گاهش. حال نداشتم بخندم!

لینک