در ستايش خويشتن!   

سپاس و ستایش، تقریبا از آن خدای تعالی‌ست؛ اگر چه بر حضرتش انتقاداتی نيز وارد است. چه، آن هنگام که جماعت مفت‌خور و متاسفانه عاقل آدمی‌زاد را می‌آفرید، احتمالا نمی‌دانست که چه دردسر ابدی برای خویشتن خلق فرموده. البته از ید قدرت او برمی‌آید که هر لحظه دلش بخواهد، نسل آدمی مذکور را با فشار یک دکمه - یا مدرن‌تر، با یک کلیک - از روی زمین و هوا بردارد. هم‌چنین، اکنون که ناگزیر به مصادیق بارز شرک و کفر آلوده گردیده‌ام، مثال‌های عمیق‌تری برای درج در پرونده‌ی احتمالی دنیوی یا اخروی‌ام - که به دلیل نیابت برادران مربوطه در قوه‌ی مربوطه از طرف خداوند، تفاوت چندانی نخواهد داشت - خواهم آورد. اگر خدا احسن‌الخالقین بود، چرا سیگار نکبت را ... .

*

هجدهم تیر ماه سال 1361 هجری خورشیدی، در شهرری مردی پای به عرصه‌ی گیتی نهاد که از همان نخست، نور نبوغ و درایت در ناحیه‌ی ناصیه و چند ناحیه‌ی دیگرش هویدا بود. وی، از همان بدو تولد، هرگونه دخالت خود را - اعم از سببی و نسبی - در حادثه‌ی هجدهم تیر ماه 1378 به شدت رد کرد؛ اما به دلیل بخش‌نامه‌ی محترمه‌ی شورای عالیه‌ی امنیت ملی، اکنون از بزرگ‌داشت تولد خود نیز منع شده. با تمامی این مشکلات، او هرگز از بزرگ شدن دست برنداشت و پله‌های کمال و ترقی - و نیز بزرگ شدن به معنای فیزیکی کلمه - را دو تا یکی طی نمود.

*

فارغ از تملق و تکلف، زادروز هر انسانی هم عزای سال‌های رفته‌ی عمر اوست و هم شادی پشت سر گذاشتن یک سال دیگر، به کوری چشم روزگار! با خدای خود عهد کرده‌ام که دلی نشکنم و نگذارم دلم را بشکنند! کاش بر این عهد استوار بمانم.

لینک