پورپورخان   

پورپورخان هم رفت؛ ديروز توي مراسم ترحيم غريبانه‌اش در ميدان هفت تير، داشتم به استاد احترامي تسليت مي‌گفتم؛ كه از اول امسال شاعرها و طنزپردازها هي دارند كم‌تر مي‌شوند. درآمد كه: شاعرها نه، ولي طنازها چرا!

محمد پورثاني را من هرگز از نرديك نديده‌ام؛ اما از او ستون " الو گل آقا " را در هفته‌نامه خيلي خوب به ياد دارم. و ديروز چقدر دلم سوخت، كه در مراسم ترحيمش، بيشتر ورزشي‌ها بودند تا طنزي (!) ها ... چه مي‌شود كرد؛ طنزپردازها تنها آدم‌هايي اند كه مي‌شود هم در غم‌شان شريك بود و خيلي بيش‌تر در شادي‌هاشان؛ و شايد تنها كساني كه در ختم‌شان هم مي‌شود خنديد. به ريش خود و همه‌ي مزخرفات دنيا؛ دنياي آدم‌هاي مدعي.

*

همين‌هاست كه اين‌جا را به جاي وبلاگ طنز، مي‌كند ناله‌سرا. اين روزها انگار بيخ خنده را بريده‌اند و جاش نشانه‌هاي آخرالزمان كاشته‌اند. كه بود كه گفت: " هنوز مانده است تا شادي؛ هنوز مانده است تا دوره‌ي آخرالزمان به پايان برسد. "

لینک