" از در كه وارد شدم سيگارم دستم بود و زورم آمد سلام كنم. همينطوري دنگم گرفته بود قد باشم. رئيس فرهنگ كه اجازه نشستن داد نگاهش لحظه اي روي دستم مكث كرد و بعد چيزي را كه مي نوشت تمام كرد و مي خواست متوجه من بشود كه رونويس حكم را روي ميزش گذشاته بودم. حرفي نزديم... .

سيگارم را توي زيرسيگاري براق روي ميزش تكاندم. روي ميز پاك و مرتب بود. درست مثل اتاق مهمانخانه تازه عروسها. هر چيز به جاي خود. و نه يك ذره گرد. فقط خاكستر سيگار من زيادي بود. مثل تفي در صورت تازه تراشيده اي! "

جلال آل احمد

لینک