اين را که خواندی، برو به پشتش!   

كاغذ را برگردانده‌ام، تا پشتش كه سفيد است بنويسم؛ حوصله‌ي ماندن لابه‌لاي آن خط‌هاي منظم حال‌به‌هم‌زن را نداشتم! نه به قصد كوشش خالصانه‌اي تا جوششي صددرصد شاعرانه اتفاق بيفتد، و نه به اداي روشن‌فكري ... مي‌دانم اين يكي هم سرنوشتش مچاله شدن است و جاودانگي در سطل زباله؛ درست مثل همه‌ي كاغذهاي خط‌خطي اين چند روز. هستي؟ نمي‌توانستم بيش‌تر از همين يك هفته پشت خنده‌هام پنهان باشم؛ اصلا حوصله‌ي اين كارها را هم نداشته‌ام، چه برسد به اين كه ... برسد ... راستي! برسد به چشم‌هاي تو! بخوان:

...

...

...

يكي ديروز لابه‌لاي چت‌هاي عجول و در مسنجر فضول، گير داده بود كه اين نقطه‌چين‌ها يعني چه؟ من نخواستم برايش بنويسم؛ گفتم نقطه‌چين‌ها سال‌هاست رفقاي شفيق من‌اند و محرم رازهام؛ همين! ... باقي‌ش را اجازه ندارم بنويسم؛ شما را به خدا ديگر مرا با نقطه‌چين‌ها درنيندازيد!

*

از نيمه‌ي شهريور به بعد، ديگر زور تقويم پاييزي به تابستان مي‌چربد؛ هُرم گرما اين‌كاره نيست كه بتواند توجيه خستگي‌ها و عصبانيت‌ها و سكوت دانشجوي ترم nامي باشد كه هزار كار نكرده دارد، اما مي‌نشيند و كاغذها را خط‌خطي مي‌كند. روزهاي زندگي مرا جان‌به‌جان هم بكنند، باز با تنهايي انس دارد و دلواپسي‌هاي ناتمام. مي‌مانم منتظر باران خدا ... .

*

يكي جلوي برادران ما را به ضرب صلوات هم شده، بگيرد؛ اين نوبلاگرهاي كهنه‌مسلمان كه تا چند وقت پيش نمي‌خواستند دامان كبريايي‌شان را گرد شبهه‌ي اينترنت كافر بگيرد، وجدان‌هاي بادكرده‌شان را ريخته‌اند توي شبكه و دارند به زور مي‌اندازندمان توي لجن سعادت! بنويسيد و درخت توي بهشت بكاريد، اما شما را به خدا زياده‌روي نكنيد! براي ازدواج با حورالعين مومن و البته خوش‌تراش تقديرتان، راه‌هاي بهتري هم هست به خداي حورالعين‌ها قسم! ... لااقل ما را قاطي بازي پرثواب‌تان نكنيد؛ ما هنوز آرزومنديم!

*

حاجي بعد از اين ما هم، امشب قرار است برگردد؛ سبكباري‌ش را آرزو دارم.

*

باز حاجي مرد، تا شتر خلاص بشود!

لینک