1

براي ما بي‌سوادها، كه بزرگترين هنرمان نوك زدن به قصد قربت به هر چيز بي‌ضرر - و لابد مجاز - از عالم خلقت است، نوشتن درباره‌ي هر کار ادبي يا هنري همان قدر راحت است، كه فهميدن كلمات قلنبه‌ي حضراتي كه به هر دليل - يا شايد حتي به ناچار - دردانه‌هاي عوالم مذكورند، دشوار؛ حالا از اين جمله‌ي دراز مفقودالپايه (!) كه بگذريم، دلم نيامد از لذت گم‌شده‌ي ورق زدن كيهان كاريكاتور تابستان امسال، آن هم بعد از چند سال، ننويسم. ناجي العلي هنوز با حنظله‌اش بي داغ و دود، ماجراي فلسطين را فرياد مي‌كند و لذت كاريكاتورهاي ساده، اما سرشار از ايده‌هاي ناب شاوال و كينو هيچ‌وقت از بين نمي‌رود. داشتم به اين موضوع فكر مي‌كردم كه حتي كاريكاتور را هم با عينك سخت‌گيرانه‌ي كتاب درسي نويس‌ها مي‌توان به طنز و هجو و هزل تقسيم كرد و براي هر يك ارزش‌گذاري خاص خود را در نظر گرفت؛ يا اين كه كليپ‌هاي سهل و ممتنع برونو بوزتو را با شاهكارهاي "منو تهديد مي‌كني " نمي‌شود كنار هم گذاشت ... گوش سيدناالاستاذ صدا كند، كه هر وقت از او پرسيده‌ايم طنز و هزل و غيره تعريف‌شان چيست، با رندي مي‌خندد و مي‌گويد مرزي ندارند!

quino 

2

اين روزنامه‌هاي عزيز را خدا آفريد براي حسرت ورق زدن؛ هر روز شرق و ايران را از مانيتور مي‌خوانم، اما باز مي‌خرم‌شان تا شهوت ورق زدنم ارضا شود!

 

3

روزها كش‌دار مي‌گذرند، با اين كه ساعت حكومتي هم جلوي شب‌هاي در حال رشد پاييز كم آورده. شنبه چه روز دور و درازي‌ست اگر خبرهاي بدي نشنوم.

لینک