سلام.
*
دختره خیال می کرد که الان همه ی آقاهای دانشکده آرزوشونه یه بار باهاش هم کلام بشن . خودش هم منتظر یه مرد سفید بود با یه اسب سفید که بیاد ببردش به شهر قشنگ آرزوها ... حالا بلانسبت شما گیر یه نره غول سبیل کلفت افتده که روزی دوبار حداقل می زندش .
لینک