ابوالفضل زرويي نصرآباد، كه براي بسياري از ما جوان‌هاي ترسوي البته نه چندان سربه‌زير، استاد بود و دوست و برادري بزرگتر، بالاخره از رياست دفتر طنز حوزه‌ي هنري استعفا داد و رفت. در همه‌ي اين پنج سال، كارستان‌هاي ملانصرالدين آن‌چنان در عرصه‌ي طنز ماندگار بوده است كه ماتمي بر اتمام اين دوره‌ي فداكاري و سينه سپر كردن‌هاي او نبايد گرفت. اين جملات شتاب‌زده‌ي نگراني‌زده‌ي كمي هم غم‌زده، نه تملق‌اند و نه اداي موهوم ديني كه بي‌گمان با آروغ – ناله‌ها نيز ادا نخواهند شد؛ اين‌ها نگراني‌هاي من‌اند، از کنار رفتن مديري صادق كه هم شاعر و نويسنده و منتقد ماندگاري در زمينه‌ي طنز بود  و هست و هم، بر خلاف بسياري از هم‌سانان خويش، نه به كنج انزوا كه بر صندلي الكتريكي اجرا و اتهام نشست و دست بسياري از نوپاها را گرفت.

نخستين جشنواره‌ي طنز دانشجويان سراسر كشور، نخستين جشنواره‌ي بين‌المللي طنز، و بنيان‌گذاري نخستين شب شعر طنز ماهانه با نام در حلقه‌ي رندان – كه از اصلي‌ترين دلايل فشار حوزه‌ي هنري بر وي بوده – دستاوردهاي كم‌نظير دوره‌ي مديريت او هستند؛ شايد ديگر نبايد از دفتر طنز، منتظر خبري بود.

چه باك اما؟ از باب ساختارشكني هم شده آرزو مي‌كنم كه وجود نازكش به ناز طبيبان هرگز نيازمند مباد!

لینک