بازگشت   

1

من برگشتم همين‌جا؛ چون احتمالا يا خوب شده‌ام، يا پس‌مانده‌ي نقاهت است توي ذهنم، كه به زودي ته خواهد كشيد. شما هم حواس‌تان باشد قرص‌هاتان را منظم بخوريد تا خوب بشويد.

 

 

2

كپي‌رايت اين سبك از عباس است؛ كپي‌رايتش را پاس بداريم.

 

 

3

غذاخوري دانشگاه ما، از امنيتي‌ترين نقاط دنياست؛ بعيد است دانشجويي بتواند بي‌هماهنگي‌هاي قبلي وارد آن‌جا بشود. فرمول‌هاي غذاهاي عجيب حضرات هم سري‌اند؛ من نمي‌دانم اسم پلويي كه به لوبياي چيتي مزين شده، چيست؟ همچنين خورش سبز رنگي كه گويا اجتماعي از قورمه‌سبزي و كرفس و آلواسفناج و غيره است. يكي از رفقاي فلسفه‌خوان مي‌گفت: مسوولان سلف‌سرويس ما، به قرائت جديدي از انواغ غذاها رسيده‌اند!

 

 

4

اول دريا بود و موج‌هاي آرام؛ تو نبودي.

بعد دريا بود و خورشيد دم سحر؛ تو نبودي.

بعد باران زد و دريا هم از باران استقبال كرد، با دست‌هاي بلند و فريادگر امواجش؛ تو نبودي.

حالا هم باران مي‌زند؛ باد مي‌زند؛ تو نيستي.

چقدر سرد است اين اتاق آتش‌گرفته!

دلم چاي مي‌خواهد.

کسي چاي تازه‌دم ندارد؟

 

 

5

 

چه ترانه – آيه‌اي نازل كرده اين علي معلم:

 

زخمي تيغ و ترنجه، حـُــسن‌يوسف

شاهدم پيراهناي پاره‌تونه

لینک