اگر کتاب بهترین دوست ماست، پس می‌توان با کتاب جیبی ازدواج کرد.

حضرت خودم

 

 

شاید بزرگترین خدمت به بشریت ایرانی، نه در راستای جمله‌ی قلنبه‌ی اشاعه‌ی فرهنگ کتاب‌خوانی، که فقط برای آن که ملت شریف فرهنگ‌دوست و متمدن اما کم‌درآمد، با دیدن مهمترین معیار انتخاب کتاب – یعنی بهای پشت جلدش! – آن را بر زمین نگذارند و نگریزند و عنایتی به خواندنش کنند ( ووش! نفسم برید )، انتشار کتاب‌های جیبی ارزان باشد؛ کاری که گویی سا‌ل‌ها در ایران فراموش شده بود و در سال‌های اخیر، چند ناشر ازسرگرفته‌‌اند؛ از آن جمله، کتاب‌هایی‌اند که نشر کاروان چاپ می‌کند؛ و نیز کتاب‌های کوچک زردرنگی که نشر تجربه، با نام تجربه‌های کوتاه روانه‌ی بازار کرده، و داستانی کوتاه از نویسنده‌ای معمولا سرشناس را برای هر کتاب برگزیده است.

دیشب کتاب کوچکی هم از نشر کتاب خانه دیدم و خریدم؛ خاطرات حوا از مارک تواین، به ترجمه‌ی امیر آقامحمدحسنی ... اگر چه ترجمه‌ی احتمالا فرهنگی *   متن، ایراد زیاد دارد و کلمات شکسته و محاوره‌ای لابه‌لای متنی با پز جدیت سخت ذوق آدم را زعفرانی می‌کند، اما خواندن چنین متنی از طنزپرداز سنباده خورده‌ای همچون مارک تواین با چنین زجری هم می‌ارزد! خاطرات حوا، مجموعه‌ی زنجیرواری از نوشته‌های طنزآمیز حوا و آدم درباره‌ی بهشت، یافتن همدیگر و هبوط‌شان به زمین است؛ حوایی که یک دایناسور ارجمند را رام کرده، کم‌کمک عاشق آدم می‌شود و حتی نمودار سینوسی ناز و نوز **   را با او تجربه می‌کند:

 

تمام صبح را مشغول آرایش خودم بودم و عمدا خودم را از او دور گرفتم تا تنها بشود و به سراغم بیاید، اما نیامد. ... اما مهم نیست؛ چیزی نشده؛ چون او به گلها اهمیت نمی‌دهد و حتی نمی‌تواند آن‌ها را از هم تشخیص بدهد. تازه این طور هم فکر می‌کند که عقیده‌ی خودش درست است. او  به من اهمیتی نمی‌دهد؛ گلها را به‌حساب نمی‌آورد و رنگ ارغوانی آسمان به هنگام شفق را به هیچ می‌انگارد.

 

 

 

 

 

*       رفقای ما، به ترجمه‌هایی که سخت در حق متن و نویسنده‌شان لطف شده و به دلایل عاطفی – فنی – فلسفی – سیاسی – اخلاقی متن از این رو به آن رو شده، می‌گویند ترجمه‌ی فرهنگی! مانند کولاژی که فیلسوف فرهیخته محمد ضیمران در حق اندیشه‌های فلسفی قرن بیستم کرده و با افزودن دو متن به متن‌های پرتعداد فلسفه‌دانی بینوا، کتاب را به نام خود در بازار مسلمین ارایه کرده است.

**        نوز در لغت‌نامه‌ی ملک‌الموت چنین معنی شده: بهانه گرفتن، […]ناله کردن، با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن

لینک