به این می گویند پست مدرنیسم در ادبیات نمایشی

 

 

۱

 

دير نيست تبريک گفتن به برادرم؛ از آن رو که در اين قحطی نور و ستاره، به ستاره‌آباد شبیخون زده و عروس آورده!

 

۲

من و مهدی رسما شده‌ایم دانشجویان نخبه‌ی علوم ارتباطات با گرایش روزنامه‌نگاری در دانشگاه علامه‌ طباطبایی؛ نمی‌دانم با این درمان درازمدت بالاخره خوب می‌شویم یا نه؟ ما هم آخرسر زده‌ایم به کاهدان کرم‌های شب‌تاب؛ شاید عروس‌مان کردند؛ هان؟!

 

۳

به خودت نگیر جگرک! شکر! عسل صد در صد طبیعی! چای خالص خارجه! به خودت نگیر لطفا! ۲ بند بالا را که بخوانی می‌فهمی حال و روزم را ... این‌جا تهران است؛ صدای ما را از منتهی‌الیه امیدواری می‌شنوید.

 

۴

یکی می‌گفت: من از دنیا فقط ۲ چیز دارم: اشتها و امید!

لینک