ناموس!   

و غیره!

 

فرمانده رو کرد به سرباز حسين‌قلی، و گفت: سرباز!  تفنگت که گمش کردی، مثل ناموس توست؛ خوب ازش مراقبت کن!
بعد به سرباز کناری‌ش گفت: این چیه تو دستت؟
پا چسباند و بلند گفت: قربان! این ناموس حسین‌قلی‌یه که دست بنده‌ست.
*
دل آدم هم مثل ناموسش می‌ماند!
چقدر بی‌ناموسی زیاد شده!

لینک