میدانستم که عشق با تملک سازگار نیست، این البته در حرف درست درمی‌آمد اما در عمل، عشق مسخر می‌کند روز و شب و آنات را. ذهن را، خیالات را، و تو را دور می‌کند از رابطه‌گیری عادی با دیگران. در واقع عشق تسخیرکننده، نیروی تملک‌کننده را در ذات خود نهان دارد. جسمش را تملک می‌کنی او جسمت را تصاحب می‌کند، این رابطه از تسخیر دو بدن فراتر می‌رود و به تملک دو روح می‌رسد، به تسخیر دو ذهن.

...

وقتی حاضر است از اندیشه غیبتش نگرانی. وقتی که نیست می‌اندیشی با بدنش با ذهنش حالا کجاست و با کی است و این عاشق را بیمار، از هنجار طبیعی به در می‌کند.

نوعی تضاد در این رفتار دوجانبه وجود دارد: عشق رهایی است و اسارت، از خویشتن رستن است و در عین حال از خویش پر شدن.

 

در این هوا  /  تازه‌ترين رمان جواد مجابی  /   اسفند 1383، ققنوس

لینک