رنگ   

 

پشت خنده‌ی زورکی‌م پنهان شدم، تا نگاه لرزانم آبـروریـزی نکند؛ یاد موقعیت حسـاس‌مان افتادم؛ سـرفـه‌ای مــحتــاطـانــه کردم؛ زل زدم ـ به چشم برادری، اما خریـدارانه ـ توی چشم‌هاش و بالاخره سکوت را شـکـسـتم:
ــ  شما از چه رنگی خوش‌تون می‌آد ؟
ــ  اوووم ... فـعـلا از صورتـی چـرک!
 

لینک