سال‌روز من   

فرشته‌ها رفتند کنار، تا خود خدا مراحل پایانی کار را ببیند و برگه‌ی کنترل کیفیت را امضا کند؛ خدا تازگی‌ها سرش آن‌قدر شلوغ شده بود که گاهی ناگزیر می‌شدند مراسم بهره‌برداری از آدم‌های جدید را عقب بیندازند؛ از شب پیش هم گزارش محرمانه رسیده بود که شیطان دوباره دور و بر آفرینش‌‌خانه پرسه می‌زند.
سایه‌ی خدا که از دور پیدا شد، عزرائیل برگه‌ی آخر را هم نگاهی انداخت و شتاب‌زده‌ پایش را مهر کرد:

- تاریخ پیشنهادی مرگ: ۲۰ تیر ۱۴۰۱ ه.ش
  علت پیشنهادی مرگ: برخورد با موتورسیکلت، پیاده‌رو‌ی خیابان طالقانی

اسرافیل غر می‌زد: فکر نفس فرشته را نمی‌کنند؛ این همه مفت‌خور را با یک شیپور که نمی‌شود از قبرهاشان کشید بیرون.
خدا با احتیاط دست زد به ناف کالبد گلی و از خشک بودن‌ش مطمئن شد؛ از مدیر ارشد آفرینش‌خانه پرسید:
- چه‌کاره می‌شود؟
- والله از آن بدبخت بی‌چاره‌هاست، قربان! اولش فکر می‌کند مهندس متالورژی‌ست ... اما کم‌کم روزنامه‌نگار و نویسنده می‌شود.
- روزنامه‌نگار واقعی؟ اگر این‌طور هست که حتما اول بفرستیدش تنظیم باد. ضمنا هزار جور نویسنده داریم ... ادبی. عشقی. زبانم لال سیاسی ... کدامش؟
- همه‌جورش، قربان! ... یعنی جسارت است، طنزنویس می‌شود.
- «بلی» را گفته؟
ـ بله، قربان ... منتهی بعدش خواست چیزی هم اضافه کند، که پشیمان شد.

خدا بحث را عوض کرد:
- مراقب آن یارو شیطان باشید؛ دور و بر این نوعش زیاد می‌پلکد.
و بعد از چشم‌غره‌ا‌ی به اسرافیل، که داشت بوقش را بی‌موقع امتحان می‌کرد، رفت.

مهر کنترل کیفیت را روی سینه‌ی کالبد زدند؛ مسؤول دمیدن روح هم که برای آدم بعدی (پسر یک روحانی که سفارشش را از مشهد کرده بودند) عجله داشت، بی‌توجه به نشتی بین دو لب، روح را تند دمید و رفت.

شیطان با سنجاق‌سر یکی از شاگردهاش قفل انبار آفرینش‌خانه را باز کرد و رفت تو. کالبد تازه را از بوی گل نم‌دارش شناخت. برگه‌ی شناسایی را باز کرد و جلوی «بلی»  اضافه کرد:
- اما ...

*
از ۱۳۶۱  تا امروز، ۱۸ تيرماه سال‌روز من است.

لینک