اعتراض به امتحان !   

سلام .
*
حال گرامی‌مان گرفته شده ، به قول حضرات الوات مانده‌ایم توی کف خودمان !
نمی‌دانم امتحان میان‌ترم مزخرف ، چه فلان فلان شده‌ای است که نه می‌توانی رهایش کنی و نه خیالش راحتت می‌گذارد ... خفه‌مان کرد ، چون اوضاع درسی‌مان به هم ریخته و نمی‌توانیم ولگرد باشیم ؛ از آن طرف به قول همان الوات ذکر شده ، حسش نیست که خیره بشویم به جزوه‌هایمان و خاطرات و دغدغه‌هایمان را بگذاریم پشت در (!) جزوه ... رها کنم ؛ ناله‌ي امشب ، همین قدر بس است .
*
دیشب ، خسته و درمانده آمدم خانه ؛ دعواها و دشنام‌های انقلابی دانشگاه ، چنان عاجزم کرده بود که نمی‌دانستم چه کنم ... یک بار نوشته بودم « به دنبال چاهکی می‌گردم که خاطرات و دغدغه‌های مزخرفم را در آن استفراغ کنم » ؛ دیشب ، چنان شبی بود .
نواری رسیده بود از دوستی ؛ رسوای دل از شجریان گل و گلاب ... روشنش کردم و ماندم منتظر : ناگاه فریاد کشید که :

به جز غم خوردن عشقت ، غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمی‌دانم

ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سر گشتم که پا از سر نمی‌دانم

در به در گشتم دنبال صاحب غزل ... که فهمیدم عطار است ؛ فقط همین را بگویم که واقعا گویی شنیدن این عبارات ، هدیه‌ي خدا بود در آن حال آشفته .
*
شاید به علت اعتراض به امتحان (!) ، چند روزی این جا ننویسم ؛ اما فراموشم نکنید : نه مرا و نه هفت سنگ را ! خوش باشید و بی امتحان !!!
لینک