حرف‌هاي مانده در گلو...   
سلام .
*
چه کرد نامرد با ما اين امتحان بي‌انصاف ... مردک ، آمده ۶تا سوال داده که همه‌شان ماشين‌حساب‌خورند (!) ؛ ما هم از ۳ تا ۶ عصر ، خسته و مرده نشستيم پاي شاهکار حضرت والا ... مي‌کشمت !
*
اين وبلاگ رسما شده دفتر خاطرات من ... که گاهي به جاي طنز ، ناله‌هاي شخصي‌ام را منتقل کنم اين‌جا . شايد براي همين اين حرف‌ها مانده بود بيخ خرخره‌مان اين چند روز . انگار يک پنجره که هر کس از کنارش رد مي‌شود ، نگاهي مي‌اندازد و تو به هر حال ، دلخوشي به اين نگاه که مي‌خواهد از سر تفنن باشد يا قلقلکي مشترک ... بايد درباره‌ي عقدة‌الشبکة بيشتر بخوانم !
*
نوارهاي آواي زمين و ماه کولي - هر دو از محمدرضا عليقلي - را خريدم ؛ ماه کولي را پيش از اين شنيده بودم ، اما آواي زمين ، به راستي آواي زمين بود ؛ ماه‌ها بود دربه‌در تلفيق اذان و موسيقي در سيماي مبارک بودم ، موقع تحويل سال ... که حالا فهميدم کار عليقلي بوده ؛ ترکيب نواي خوش موذن‌زاده‌ي اردبيلي با دمام‌هاي نالان عربي ... من از پس وصف لذت‌هاي شنيدن موسيقي‌هاي آشنايي که با هم ترکيب شده‌اند ، برنمي‌آيم ؛ خودتان برويد و بشنويد ، سوز و ساز ماه آواره‌ي آشنا را و نواي آتش و آب و اذان را در ماه کولي و آواي زمين .
*
سريالي را شبکه‌ي تهران سيماي شيخ‌الارتباطات پخش مي‌کند به نام دوران سرکشي ، عصرهاي جمعه ، ساعت ۱۹ ... فکر نمي‌کردم که اجازه‌ي پخش چنين واقعيتي را بدهند ، اما گويا کمال تبريزي عزيز - کارگردان فيلم ليلي با من است - خوب از پس داستان دختران فراري برآمده ... ديدنش لااقل شک اضافه مي‌کند و همين ثمره‌ي کمي نيست !
*
و اما ديدم بد نيست اگر گاهي سري به بزرگان بزنم و دغدغه‌ها را با زبان آنان بشنوم ؛ مدت‌هاست تصميم دارم از عبيد زاکاني مفصل بخوانم و مفصل‌تر بنويسم ... رندي است که هنوز طنز بکر و مخصوص به خود را دارد ؛ اگر مجال باشد ، بيشتر جسارت خواهم کرد ، اما لااقل اين جمله را از رساله‌ي صدپندش بشنويد که :
به هر حال از مرگ بپرهيزيد که از قديم مرگ را مکروه دانسته‌اند .
*
خوشحالم که حرف‌هاي مانده در گلو ، سرازير شدند ... اما کسي اين‌جا را مي‌خواند ؟!
لینک