در هجو آن عزيز (!) - ۲   
سلام .
*
فکر کرده‌اي خيلي خوشگلي ، نکبت ؟! چند بار که گفتيم : « فداي ابروهاي کماني‌ات » و « الهي من فداي اون چشماي ميشي‌ت بشم » و « چقدر دستات لطيف و نازکن » ، به خودت گرفتي و باورت شد ؟ حقيقتش ، آن ابروهاي مزخرف و نازک ، اصلا به چشم نمي‌آيند که بخواهند کماني باشند ... آن هم از چشم‌هاي وق‌زده‌ات ، که مثل گرگ تيرخورده هي مي‌چرخند و تازه ، توي چشم چپت ، يک انحراف هم هست ، نکبت ! گمان کردي خيلي خوشم مي‌آمد از آن انگشت‌هاي مثل ني نوشابه‌ات ؟! نه‌خير ! فقط خوشحال بودم که انگشتري هديه‌ي روز تولدت - تولد که چه عرض کنم ، پس افتادنت ! - خيلي گران درنيامد .
تو از همان اول هم قيافه‌اي نداشتي ؛ رفتي و خدا تومان دادي و بيني کج مثل خرطوم فيلت را عمل کردي و شد مثل منقار بوقلمون ... ابله ! خبر نداشتي که با رفقا چقدر پشت سر مسخره‌ات مي‌کرديم ؟! « کامي » مي‌گفت : « اين حالا ناز بانويي که قبلا سکينه سلطان دماغو بود ، اگر جراحي نمي‌کرد ، قيافه‌اش را بيشتر مي‌شد تحمل کرد » ؛ خاک بر سر ! آن مانتو بود که تو مي‌پوشيدي ، يا بال خفاش ؟ تو همين‌طوري هم شبيه کلاغ بودي ، ديگر لازم نبود - به قول خودت ، البته - صد و هشتاد هزار تومان بدهي که از ترکيه برايت بياورند ... نه که خيلي هم خوش‌هيکلي ، آن هيکل قناست را بيشتر کردي اسباب خنده‌ي مردم ؛ نادان ! آن خنده‌ها و تملق‌ها از سر مسخره بود ، نه تاييد !
هه هه ! ديگر از دستخط و اشعار جفنگت چه بگويم ، هان ؟ مزخرفات ناموزونت را مي‌دادي به پاپا و مامي‌ات تا بخوانند و چون نمي‌فهمند ، به‌به و چه‌چه کنند ... تو خيال مي‌کني حماسه خلق مي‌کني ؟! ... تو که بلد نيستي جاي قافيه قبل از رديف است ، تو که از وزن هيچي حالي‌ات نمي‌شد ، مرض داشتي « سعادت درک احساسات الهام‌شده‌ات » را به زور به همه بچشاني ؟! با آن صداي زنگ‌دارت ، که هر کس مي‌شنيد فکر مي‌کرد يک قوطي کمپوت خالي را جوي آب دارد مي‌برد ... حالا چون آن بچه خرپول سوسول - آن دوست جانت ، سوزي بود ، سوسي بود ، که بود ؟! - يکي‌ دو بار از سر چاپلوسي گفت : « صدات گرمه ، عزيزم ! » ، بايد مخ همه را دايما خراش مي‌دادي ، نکبت ؟
پس بگذار اين حرف را بگويم که ماه‌هاست عقده‌ي گلويم شده ؛ من هر وقت که مي‌بوسيدمت ، چندشم مي‌شد ؛ آن‌قدر پودر و رنگ و روغن و گچ به خودت مي‌ماليدي که تا دو روز ، پس‌مانده‌شان را تف مي‌کردم . خجالت نمي‌کشي مثل دلقک‌هاي سيرک بزک مي‌کني ؟!
...
عکس‌هايت را - آن‌هايي را که نسوزانده‌ام - مي‌فرستم با اي‌ميل ؛ تو هم نامه‌هايم را برگردان که متن‌هايشان را بدجوري لازم دارم .
خدا نابودت کند ، نکبت !
لینک