سلام !   
سلام .
*
برگشتم ؛ نرفته بودم جایی که بازگشتی باشد ، با این ناله‌های دوباره‌ام ! تنها به لاک خودم فرو رفته بودم – نگران نباشید ؛ دردی ندارد ؛ مانده جای زخم ، که به زودی خوب می شود ! فعلا دروازه‌ي هزار قفل ذهن مرا ، این « خود » از خود بی خود شده هم نمی‌تواند بگشاید ؛ دعا کنید که ناله‌ها را بتوانم کنترل کنم !
*
این چند روز ، رفقایی به عرصه‌ي وبلاگ‌نویسی وارد شده‌اند که اگر همت کنند ، خواندنی و ماندگار خواهند نوشت ؛ مخصوصا این دوست از برادر نزدیک‌ترم امیر اسماعیلی ، با این وبلاگش که شده به نام زندگی و فرزند مشترکمان (!) ، ترب ! دیگری هم امیرحسین ایماغیان است ، که بی انصاف تا به حال نوشته‌هایش را نمی داد بخوانیم ، اما حالا در معرض عموم گذاشته !
مفت است دیگر ! رفقا بیایند که صاحب‌ها رها کرده‌اند بهشت عمومی پرشین بلاگ را ... فقط نمی‌دانم چرا گاهی زبانم لال ، شبهه‌ی سانسور و کنترل به بینی‌مان (!) می‌رسد ؛ ثبت وبلاگ و – به قول برادران الوات ! - « دیدن دم » مدیر محترم فلان بخش ، بوهای خوبی ندارد !
*
امروز می‌خواهم کتابی را معرفی - و نه نقد ! - کنم که پس از مدت‌ها مزه‌ي طنزی بکر و عالی را به من چشاند ؛ آز آن طنزها که هم ذهنت را قلقلک می‌دهند ، هم ته دلت را :

چنین کنند بزرگان / نوشته‌ي ویل کاپی / ترجمه‌ي نجف دریابندری
موضوع کتاب ، طرح داستان‌وار تاریخ ، با توجه به شخصیت‌های معروف و تاثیرگذار در آن است ؛ شخصیت‌هایی چون اسکندر مقدونی ، آتیلا ، پطر کبیر ، شارلمانی ، کلئوپاترا و ... که بر حسب تصادف (!) ، همگی آدم‌هایی کبیر بوده‌اند ، آن قدر کبیر که آدم‌کشی‌ها و جنایات خالصانه‌ي آنان را تاریخ نتوانسته پنهان کند ! به قول خود کتاب ، که در معرفی اسکندر می‌نویسد : این اسکندر به اسکندر کبیر معروف است ، چون بیش از سایر اسکندرها ، و در حقیقت بیش از سایر آدم‌های زمان خودش ، و بیش از بسیاری از آدم‌های مهم زمان‌های دیگر ، آدم کشته است !کتاب ، با نثری روان ، که یاری هوشمندانه‌ي دریابندری را قابل احترام می‌نمایاند - به ویژه آن که پاورقی‌های کتاب را طوری نوشته که طنز شیرین را شیرین‌تر می‌کند - تاریخ خنده‌ها و گریه‌های آدمیان پیشین را به گونه‌ای به تصویر کشیده ، که مشخص می‌کند سعی نویسنده به جای نمایاندن صرفا داستانی قصه‌ي رنج‌ها و بلاهت‌های بزرگان کوتوله ، در این بوده که چیزهایی را مطرح کند که از چارچوب زمان بیرون‌اند ؛ من گمان نمی‌کنم زبانی بهتر از زبان طنز برای عبرت گرفتن از آن همه درس تجربه شده پیدا شود .
بهتر است حرفم را با متنی از همین کتاب ، که در ادامه‌ي معرفی اسکندر آمده ، تمام کنم :
این آدم‌ها را اسکندر ظاهرا برای این می‌کشت که می‌خواست تمدن یونانی را به آن‌ها یاد بدهد . یعنی اسکندر سعی می‌کرد که تمدن یونانی را به آدم‌های یونانی و غیریونانی یاد بدهد ، و در نتیجه‌ي این جریان ، عده‌ای کشته می‌شدند .البته خود اسکندر ، نه یونانی بود و نه متمدن ... .
لینک