بلبل ز بی غمی است که فریاد می زند !   

سلام .
*
بعد از مدت‌ها توانستم پیدایش کنم ؛ تا به حال شده بغض کنی و ندانی چرا ؟ ... یک‌بار چند سال پیش این‌طور شده بود ؛ توی اتوبوس نشسته بودم و به طرف دانشگاه دلتنگی‌هایم را حمل می‌کردم ... دو پسر بچه با ضرب و آکاردئون آمدند – از در عقب ماشین – و شروع کردند به نواختن « یا مولا دلم تنگ اومده » ... بغض ناشناس ترکید و اشک سرازیر شد ! بی هیچ دلیل ظاهری‌ای ! ... تکه‌هایی از این تجربه را در گام ششم متن معروف هفت سنگ آورده‌ام .
بار دوم ، چند وقت پیش در خانه‌ي دوستی بود ؛ با رفیقی رفته بودیم و در حین صحبت ، آهنگی از روی هاردش پخش می‌شد که دوباره همان بغض ناشناس را بازگرداند . عوضش کردند تا حال و هوای مرا عوض کنند و نشد !
راز گل را بشنوید که در آن علیرضا افتخاری را آهنگ‌های زیبایی محاصره کرده‌اند ! گمانم خیلی وقت است آمده ؛ اما اول طرف دومش ، قطعه ای به نام مژده دارد که ... .
*
چشم قالب مبارک وبلاگ مربوطه را زدیم کور کردیم و ابرویش درست نشد که نشد ! فعلا خودمان و ویندوزمان و وقتمان بغض کرده‌ایم ... می‌سپریم میرزا ولد کاتب برایمان بسازدش ، هر کس طرحی برای لوگو و قالب دارد ، بیاورد بدهد به ملیجک ، ما هم نازشست می‌دهیم !
*
فلان فلان شده‌ها وقتی می‌نویسند ، صفا می‌کنی ... ناله هم که می‌کنند ، نه این که از ناله‌شان خوشحال بشوی ، که از راحتی و صراحتشان با خودشان لذت می‌بری ... نقاب چهره هم گاهی بد دردی می شود : آشش گاهی آن‌قدر شور است که « تو »ی آشپز هم خودت از این آش دستپخت خودت ، دلت به هم می‌خورد !
*
شنبه ، دوازدهم بهمن امسال ... هر کس گفت به غیر از سالروز بازگشت فرشته‌ي جایگزین دیو – که به قول نبوی ، از زندان درآوردندش و بر شانه‌ها نشاندندش و بعدها دیگر از روی شانه‌ها پایین نیامد ! – این روز چه روزی است ، من خودم برایش دعا می‌کنم !!!

لینک