ناله !!!   
سلام .
*

مي‌نويسم تا بخوانيد ؛ تعجب و حيرت و غيره‌اش ، پاي خودتان ! نرويد بگوييد فلاني ابهت خود‌ساخته‌ي وبلاگش را با ناله می‌شکند ... بگوييد هم مهم نیست ... بشنوید :
پارسال همين روزها بود که عاشق شدم ؛ بدجوري هم عاشق شدم ! یک جفت چشم سياه و درشت که درخشيدنشان حاصل يک سال نزديکي بود و محبت ... موسيقي دل‌انگيزي داشت ، همه چيز ؛ همه‌ي دنيا غیر از لحظه‌هاي نبودنش به کامم بود ! چيزهايي ياد گرفتم که هرگز فراموش نمي‌کنم ، بلاهايي هم به سرم آمد که جايشان هيچ وقت خوب نخواهد شد ... تا اين که روزگار و تقدير دست به يکي کردند تا ماجراي يک‌طرفه ، يک‌طرفه بماند و يک‌طرفه هم تمام شود ! ... چشم‌ها به نگاه يکي ديگر مهاجرت کردند و من ماندم ، با يک دنیا پشیمانی ناگزير از نگفتن يک کلمه ، که بارها توي خوابم در گوشش زمزمه کرده بودم ... .
ديگر آن تجربه تکرار نشده ؛ عین یک موسيقي که یک بار در عمرت می‌شنوی‌اش و دیگر هر چه زور بزني تکرار نمي‌شود – انگار که دست آشناي خالق تو ، نت‌هايش را فقط براي همان لحظاتت ساخته و بس !
پارسال این موقع‌ها عاشق بودم ؛ اما فعلا به خواهرکم قول داده‌ام که عاشق نشوم ؛ کسي اعتراضي دارد ؟!

لینک