کمدی بازی   
حسن جان ، سلام . خدا کند که لااقل اینن‌بار را سرما نخورده باشی . و مثل بزها عطسه نکنی . اگر سرما خورده‌ای ، ننه‌م می گوید شلغم آب‌پز برای گلویت خوب است ... ولی من که می‌دانم تو به لواشک و آلوچه بیشتر دوست داری تا به شلغم . پس بخور تا هی عطسه سرفه کنی و جانت دربیاید .
حسن جان ! دیروز یک جشنی بود توی مدرسه و همه‌مان را تعطیل کردند رفتیم توی حیاط نشستیم که جشن ببینیم . عین همان وقتها که با هم بودیم ، رفتیم نشستیم توی حیاط روی زمین سفت که سنگریزه‌هاش هی می‌رود توی پای آدم ، پای آدم یخ می‌زند . من نمی‌دانم چرا توی این جشنها همه‌ش آدم باید بنشیند روی زمین سفت و یخ و هی گریه کند . خلاصه آقای مدیر و آقای ناظم آمدند و هر دو سخنرانی کردند و ما باید دست می‌زدیم . بعد معلمها آمدند به ردیف جلوی ما روی صندلی نشستند و هی شیرینی خوردند و خندیدند و ما هی دست زدیم .
بعد آن جلو دو – سه نفر آمدند که نمایش خنده‌دار دربیاورند و ما از بس بلند بلند خندیدیم اصغر انارکی جاسوس اسممان را داد به آقای ناظم که ما را با چوب زد توی سرمان . یکی از آنها دراز بود و مثل یک روسری تا شده یک چیزی آویزان کرده بود به یقه‌اش . آن یکی هی می‌آمد جلو و داد می‌زد و بعد دومی اولی را زد زمین و ما کلی خندیدیم . ولی من زیاد از این آدمها خوشم نمی‌آید . من دوست دارم بروم مثل چارلین که توی فیلمها چپکی چپکی راه می‌رود با عصایم بزنم توی شکم آدم خپلها . ننه‌م هم همیشه می‌گوید تو را خدا ساخته برای دلقک بازی وگرنه آدم درس نیستی . آقاجانم هم می‌گوید تو استرداد خیلی خوبی برای دلقکی و کمدی بازی داری و چند بار تا الان من را جلوی مهمانها آورده تا بخندند و نفهمند که برنج ننه‌م ته گرفته .
خلاصه من نمی‌خواهم خلبان شوم و می‌خواهم عکسم توی روزنامه بخورد تا همه من را ببینند و از من امضا بگیرند . اگر تو هم می‌آیی با هم برویم مدرسه بازیگرها اسممان را بنویسیم و کمدی بازی بلد بشویم . بعد پولدار بشویم برویم سینما هرچه دلمان خواست فیلم ببینیم .
منتظر جوابت هستم . قربانت : سیا .
لینک