وسوسه   
سلام .
*
نمرديم و ديديم که کفار چه‌ها مي‌سازند ! بالاخره آخرين وسوسه‌ي مسيح – از مارتين اسکورسيزي – را ديدم ... زد و گارد مبارک ذهنمان را باز کرد و ریخت پايين ؛ اولش خودم را سفت گرفته بودم تا مثلا ذهنم را آشفته نکند ، ولي بدجوري کازانتزاکيس و رفقا قشنگ کار کرده‌اند ؛ قصه‌اي که بر خلاف قصه‌هاي معنوي رايج ، به جنبه‌هاي انساني يک پيامبر توجه مي‌کند و زاويه‌ي ديد متفاوتش ، متفاوتش مي‌کند .
مطمئنا بار بزرگي از اين شاهکار بر دوش نیکوس کازانتزاکيس – نويسنده‌ي رماني به همين نام – است ؛ يک بخش ديگرش به دوش سازنده‌ي موسيقي فيلم ، که انگار موسيقي عربی را زندگي کرده ! يکي هم خود اسکورسيزي و بازيگرها ... .
يکي از زيباترين صحنه‌ها، هم در داستان و هم در فيلم ، صحنه‌ي حضور مسيح در خانه‌ي مريم مجدليه است ؛ ديالوگ‌هايي که بين اين دو رد و بدل مي‌شود و بازي فوق العاده‌ي هر دو بازيگر ، واقعا کلاه آدم را از سرش مي‌اندازد ! مسيحي که عشق را سرمايه‌ي خويش مي‌داند و لشکرش را قرار است آدم‌هاي عاشق بسازند ، خود عاشق مي‌شود ، زندگي مي‌کند و حتي به جنگ خدا مي‌رود ... ولي ميان اين همه ماتم و خوشي بزرگ اما زودگذر ، نخ نامريي اراده‌ي خدا – پدر – براي پرورش دادن عيسي صليب ساز به مسيح مصلوب – پسر – آن‌قدر نرم و تحمل‌پذير نشان داده مي‌شود که نوسان عقيده‌ي تو را هم همراه مسيح به سرانجامي آزموده و متين مي‌رساند .
نمي‌دانم پاپ عزيز مرا براي اين خيانت بزرگ به تحريم‌هاي حتما عاقلانه و عارفانه‌شان ، حلال مي‌کند یا نه ؟!
يک‌بار ديدن فيلم ، حتما پر از اشتباه و نديدن و مبهوت بودن است ... مي‌خواهم باز بروم اين کتاب‌هاي فشرده شده را بخورم !
*
به دوستي مي‌گفتم نوسان دلم شده عین نمودار سينوسي ؛ يک روز بالاي بالاست و فردايش سقوط باشيب زياد به قعر نفرت و بي‌قيدي ... کسي نسخه‌اي به غير از نسخه‌ي اين بابا دارد ؟
*
ني ، جدا زان لب و دندان چه نوايي دارد ؟
من ز بي هم‌نفسي ناله به دل مي‌شکنم
لینک